شرکت کاوین

  • تاریخ : ۳۰ام شهریور ۱۳۹۷

برترین ها: فریدون مشیری در سی ام شهریور ماه ۱۳۰۵ خورشیدی یعنی تقریبا همان زمانی که رضا شاه پهلوی تاج سلطنت ایران را بر سر گذاشته بود در خیابان عین الدوله تهران و در خانه ای که بوی میهن پرستی و دوستداری شعر و ادب از آن به مشام می رسید به دنیا آمد. جد پدری پدر فریدون از سرداران و اسپهبدان نادر شاه افشار بوده است و در زمان سلطنت نادر ماموریتی اداری به همدان پیدا کرد و پس از پایان ماموریتش در همان شهر ساکن شد. پدربزرگ مادری او نیز میرزا جوادخان مؤتمن‌الممالک از شاعران روزگار ناصری بوده است. پدر فریدون، ابراهیم مشیری افشار در سال ۱۲۷۵ در همدان پا به عرصه ی حیات گذاشت. فریدون مشیری در جوانی به تهران آمد و در سال ۱۲۹۹ در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار شد و ازدواج کرد.

فریدون مشیری
فریدون مشیری با حکایات سعدی غزلیات حافظ و حماسه فردوسی بزرگ شد. زمانش فرارسید که به دبستان برود. سال ۱۳۱۱ بود. پدرش او را در دبستان ادب که پشت مسجد سپه سالار قرار داشت ثبت نام کرد که با سیاوش کسرایی شاعر نام آشنا هم کلاس بود. دو سال بعد به علت ماموریت کاری خانواده مشیری رهسپار مشهد شد. فریدون مشیری سال ۱۳۱۳ در دبستان همت تحصیلاتش را ادامه داد. در مدت هفت سالی که در مشهد بودند فریدون دوران ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشت سپس وارد دبیرستان شاهرضا شد. سال اول دبیرستان را در مشهد سپری کرد. در سال ۱۳۲۰ به خاطر حمله ی متفقین و آشفتگی اوضاع به تهران بازگشتند و فریدون را که هنوز سال اول را به پایان نرسانده بود در دبیرستان ادیب ثبت نام کردند و در سال دوم به مدرسه ی دارالفنون رفت.

 به گفتهٔ خودش : « در سال ۱۳۲۰ که ایران دچار آشفتگی‌ هایی بود و نیروهای متفقین از شمال و جنوب به کشور حمله کرده و در ایران بودند ما دوباره به تهران آمدیم و من به ادامه تحصیل مشغول شدم. دبیرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با این که در همه دوران کودکی… از استخدام در ادارات و زندگی کارمندی پرهیز داشتم ولی… در سن ۱۸ سالگی در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار شدم و این کار ۳۳ سال ادامه یافت. »

فریدون مشیری در سن هجده سالگی همزمان با تحصیل در سال آخر دبیرستان به استخدام در اداره ی پست و تلگراف درآمد و در همین زمان بودکه شعر فردای ما از فریدون مشیری در روزنامه ایران ما به چاپ رسید. سپس در آموزشگاه فنی وزارت پست و تلگراف مشغول تحصیل شد. روزها به کار می پرداخت و شب ها به تحصیل ادامه می داد. کار اداری از یک سو و کارهای مطبوعاتی از سوی دیگر، در ادامه تحصیلش مشکلاتی ایجاد می‌کرد.

مشیری اما کار در مطبوعات را رها نکرد. از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مسئول صفحه شعر و ادب مجله روشنفکر بود. این صفحات که بعدها به نام هفت تار چنگ نامیده شد، به تمام زمینه‌های ادبی و فرهنگی از جمله نقد کتاب، فیلم، تئاتر، نقاشی و شعر می ‌پرداخت. بسیاری از شاعران مشهور معاصر، اولین بار با چاپ شعرهایشان در این صفحات معرفی شدند. مشیری در سال‌های پس از آن نیز تنظیم صفحه شعر و ادبی مجله سپید و سیاه و زن روز را بر عهده داشت.
    

فریدون مشیری

فریدون مشیری در سال ۱۳۵۰ به شرکت مخابرات ایران انتقال یافت و در سال ۱۳۵۷ از خدمت دولتی بازنشسته شد. در سال ۱۳۷۶ فریدون مشیری به دعوت دوستدارانش سفری به اروپا و ایالات متحده آمریکا کرد و هر جا که پا می گذاشت مورد استقبال ایرانیان مقیم خارج قرارمی گرفت. فریدون مشیری با وجود ضعف جسمانی و این که تحت نظر پزشک بود در شب های شعری که برای او ترتیب داده می شد شرکت می کرد و بدون احساس خستگی دو ساعت و گاه بیشتر برای علاقه مندانش شعر می خواند و فقط در ایالات متحده در ۲۴ شهر برنامه اجرا کرد.

زنده یاد مشیری درآمد آخرین شب شعرش را در آمریکا به سازمان کمک به معلولین کهریزک اختصاص داد و با وجود کسالت در این جلسه که در شب یازدهم ژانویه ۱۹۹۸ در لوس آنجلس برگزار شد حضور یافت. درآمد آن شب در حدود ۱۲۰۰۰ دلار بود که نیمی از آن از فروش اشعاری که زنده یاد مشیری به خط خود می نوشت و به علاقه مندانش هدیه می داد. فریدون مشیری در شب های دیگر چنین کاری نکرد و تنها برای کمک به بیماران و دردمندان حاضر شد که خط و شعر خود را بفروشد.جالب است بدانید که آن شب یکی از اشعار فریدون را خانمی به مبلغ ۱۰۰۰ دلار خریده بود و اشعار دیگر هم به تفاوت از ۲۵۰ تا ۵۰۰ دلار خریداری شد. فریدون مشیری همچنین در سال ۱۳۷۸ طی سفری به سوئد در مراسم شعر خوانی در چندین شهر از جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ شرکت کرد.  

فریدون مشیری سال ‌ها از بیماری رنج می‌برد و در بامداد روز جمعه ۳ آبان ماه ۱۳۷۹ خورشیدی در سن ۷۴ سالگی در تهران درگذشت. مزار ایشان در بهشت زهرا، قطعه ی ۸۸ ( قطعه ی هنرمندان )، ردیف ۱۶۴، شماره ی ۹ است.
 
آغاز شاعری فریدون مشیری

فریدون مشیری سرودن شعر را از پانزده سالگی آغاز کرد. پدر و مادرش هر دو اهل کتاب و مطالعه بودند و مادرش گاهی شعر هم می گفت. قالب اشعارش در آن زمان غزل بود. غزل هایی عاشقانه و به قول خودش از آن  اشعار، دیوانکی درست کرده بود. به ابیاتی از غزلی که که در شانزده سالگی گفته بود توجه کنید :

بیا که تیر نگاهت هنوز در پر ماست

گواه ما پر خونین و دیده تر ماست

دلی که رام محبت نمی شود دل تست

سری که در ره مهر و وفا رود سر ماست

به پادشاهی عالم نظر نیندازیم

گدای درگه عشقیم و عشق افسر ماست

فریدون مشیری

انگیزه سرودن این شعر واقعه شهریور ۱۳۲۰ بوده است. از اواخر دهه بیست شمسی رفته رفته اشعار فریدون مشیری در کنار شعرای بنام آن روز ایران در روزنامه ها به چاپ می رسید. پیشینه ی دوستی فریدون مشیری با شعرایی چون استاد محمد حسین شهریار، نادر نادر پور و هوشنگ ابتهاج نیز به همین سال ها بازمی گردد. در سال ۱۳۳۲ مسئول صفحه ادبی مجله روشنفکر شد. در همین زمان بود که اشعارش در مجله ی سخن هم به چاپ می رسید. فریدون بعدها تایید و تشویق دکتر خانلری، مدیر مجله ی سخن و دکتر رحیم مصطفوی مدیر، مجله ی روشنفکر از عوامل موثر پیشرفت و موفقیت خود در کار شعر و ادبیات عنوان کرد. فریدون مشیری در ۱۳۳۴ نخستین دفتر شعرش را با نام تشنه طوفان در ۲۸ سالگی با مقدمه محمدحسین شهریار و علی دشتی منتشر کرد که نیمی از آن اشعار کلاسیک و نیم دیگر شعر نو بود. اما شاید بتوان گفت که تفاوت عمده ی شعر نوی فریدون با دیگران در آن بود که قابل فهم برای همه بود.

خود او دربارهٔ این مجموعه می گوید: «چهارپاره‌هایی بود که گاهی سه مصرع مساوی با یک قطعه کوتاه داشت، و هم وزن داشت، هم قافیه و هم معنا، آن زمان چندین نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج (سایه) سیاوش کسرایی، مهدی اخوان ثالث و محمد زهری بودند که به همین سبک شعر می‌گفتند و همه شاعران نامدار شدند، زیرا به شعر گذشته بی‌اعتنا نبودند. اخوان ثالث، نادرپور و من به شعر قدیم احاطه کامل داشتیم، یعنی آثار سعدی و حافظ و فردوسی را خوانده بودیم، در مورد آن ها بحث می‌کردیم و بر آن تکیه می‌کردیم. » معروفترین اثر فریدون مشیری شعر «کوچه » نام دارد که در اردیبهشت ۱۳۳۹ در مجله « روشنفکر » چاپ شد. این شعر از زیباترین و عاشقانه ترین شعرهای نو زبان فارسی است. با توجه به علاقه ای که فریدون مشیری به عرفان و تصوف ایرانی داشت، مجموعه ای از ۱۰۰ ماجرا منسوب به شیخ ابو سعید ابوالخیر را با عنوان « یکسو نگریستن و یکسان نگریستن » و با مقدمه ای به قلم دکتر جواد نوربخش در اوایل دهه ۱۳۴۰ منتشر کرد.

فریدون مشیری در ۱۳۳۵ دومین دفتر شعرش را با عنوان گناه دریا منتشر کرد ک بازتاب زیادی در میان مردم داشت. اما این ایام دیری نپایید. عبدالحمید آیتی نویسنده و نظریه پرداز انتقاد تندی از اشعار و سبک فریدون مشیری کرد که شاعر احساساتی را سخت دل آزرده ساخت و موجب شد که تا پنج سال هیچ اثری چاپ نکند. پس از پنج سال در ۱۳۴۰ فریدون مشیری سومین دفتر شعرش را تحت عنوان ابر به چاپ رسانید. شعر کوچه فریدون در این زمان شهرت باور نکردنی یافت و به زودی بر سر زبان ها افتاد. این دفتر به چاپ های بعدی نیز رسید و این شعر موجب شد که عنوان اثر به ابر و کوچه تغییر پیدا کند.

پس از هفت سال که از چاپ موفقیت آمیز ابر و کوچه می گذشت مشیری در سال ۱۳۴۷ دفتر بهار را باور کن را به چاپ رساند و بعد کتاب های مروارید مهر در سال ۱۳۵۵ و از خاموشی را در سال ۱۳۵۷ را به چاپ رساند. فریدون مشیری در سال های دهه پنجاه به عضویت شورای موسیقی و شعر رادیو در آمده بود و سرگرم کار در این در این حوزه بود. استاد مشیری توجه خاصی به موسیقی ایرانی داشت و به همین دلیل عضویت شورای موسیقی و شعر رادیو را پذیرفته بود. مشیری از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ در کنار افرادی چون هوشنگ ابتهاج، سیمین بهبهانی و عماد خراسانی سهمی بسزا در پیوند دادن شعر با موسیقی و غنی ساختن برنامه ی گل های تازه رادیو ایران آن سال ها داشت.

فریدون مشیری در سال های بعد ازانقلاب اسلامی و به دلیل بازنشستگی و فراغت از مشاغل اداری و دولتی بیشتر به شعر و ادبیات پرداخت و توانست اثراتی بدیع و جاودان خلق کند. در ده سال آخر عمرش آن قدر پر کار شده بود که از مجموع دوازده دفتر چاپ شده از وی شش دفتر مربوط به ده سال آخر عمر پر بارش است که از آن جمله : از دیار آشتی ۱۳۷۱ آه باران ۱۳۷۱ با پنج سخن سرا ۱۳۷۲ لحظه ها و احساس ۱۳۷۶ آواز آن پرنده غمگین ۱۳۷۷ و تا صبح تابناک اهورایی ۱۳۷۹ است.

فریدون مشیری

 
آشنایی فریدون مشیری با موسیقی

آشنایی و علاقه به موسیقی در مشیری را باید در سال ها قبل پیگیری کرد. سال های نوجوانی اش. فضل الله بایگان دایی فریدون بازیگر تئاتر بود و منزلش در خیابان لاله زار قرار داشت. درآن سال هایی که از مشهد به تهران می آمدند هر شب موسیقی گوش می کردند. مهرتاش موسس جامعه باربد و زنده یاد ابوالحسن صبا از دوستان فضل الله بایگان بودند و شب ها به نواختن سه تار یا ویولن می پرداختند و فریدون که در آن زمان ۱۵ – ۱۴ سال بیشتر نداشت با دقت به این موسیقی گوش می داد. فریدون مشیری توجه خاصی به موسیقی ایرانی داشت و در پی همین دلبستگی طی سال های ۱۳۵۰ تا ۱۲۳ عضویت شورای موسیقی و شعر رادیو را پذیرفت، و در کنار هوشنگ ابتهاج، سیمین بهبهانی و عماد خراسانی سهمی بسزا در پیوند دادن شعر با موسیقی، و غنی ساختن برنامه گل های تازه در رادیو ایران در آن سال ها داشت.

علاقه به موسیقی در مشیری به گونه ‌ای بوده است که هر بار سازی نواخته می شده مایه آن را می‌گفته، مایه‌شناسی‌ اش را می‌دانسته، بلکه می‌گفته از چه ردیفی است و چه گوشه‌ای، و بارها شنیده شده که تشخیص او در مورد برجسته‌ترین قطعات موسیقی ایران کاملاً درست و همراه با دقت تخصصی ویژهای بوده است
 
سبک شعری فریدون مشیری

فریدون مشیری از دوران خردسالی به شعر علاقه داشت و در دوران دبیرستان و سال های اول دانشگاه، دفتری از غزل و مثنوی ترتیب داد. آشنایی با قالب های شعرنو، او را از ادامه ی شیوه ی کهن بازداشت، اما راهی میانه را برگزید. فریدون مشیری شاعری است صمیمی و صادق که شعرش آینه تمام نمای احوال و صفات اوست. کلام مشیری، منزه و محترم است. فریدون مشیری شاعری است ادیب که در همه حال حرمت زبان و اهل زبان را حفظ کرد. اندیشه هایش انسان دوستانه و نجیب است و برای احساسات و عواطف عاشقانه از لطیف ترین و زیبا ترین واژه ها و تعبیرها سود جست.

فریدون مشیری، نه اسیر تعصبات سنت گرایان شد، نه مجذوب نوپردازان افراطی. راهی را که او برگزید، همان حالت نمایان بنیان گذاران شعر نوین ایران بود. به این معنا که، او شکستن قالب های عروضی، و کوتاه و بلند شدن مصرع ها و استفاده ی بجا و منطقی قافیه را پذیرفته و از لحاظ محتوی و مفهوم هم با نگاهی تازه و نو به طبیعت، اشیاء، اشخاص و آمیختن آن ها با احساس و نازک اندیشی های خاص خود، به شعرش چهره ای کاملاً مشخص داده بود. فریدون مشیری در دوران شاعری خود، در هیچ عصری متوقف نشده، شعرش بازتابی است از همه ی مظاهر زندگی و حوادثی که پیرامون او در جهان گذشته و همواره، ستایشگر خوبی و پاکی و زیبایی و بیانگر همه ی احساسات و عواطف انسانی بوده و بیش از همه خدمت گزار انسانیت است.

دکتر عبدالحسین زرین کوب، درباره ی فریدون مشیری گفته است :  « با چنین زبان ساده، روشن و درخشانی است که فریدون واژه به واژه با ما حرف می زند، حرف هایی که مال خود اوست، نه ابهام گرایی رندانه. شعر او سخن شاعری است که دوست ندارد در پناه جبهه ی خاص، مکتب خاص و دیدگاه خاص، خود را از اهل عصر جدا سازد. او بی ریا عشق را می ستاید، انسان را می ستاید و ایران را که جان او به فرهنگ آن بسته است دوست دارد. »

گفته های فریدون مشیری

یادداشتی در باره ی شعر نو

 
سر و صدایی که این روزها در اطراف شعر فارسی برخاسته است بزرگترین دلیل اهمیت موضوع است. مردم این مملکت نمی‌ توانند به سرنوشت شعر پارسی بی‌ علاقه باشند و به همین دلیل حق دارند بیش از این ها در اطراف آن گفتگو کنند، هنگامی که به تاریخ گذشته این سرزمین نظر می‌افکنیم با وجود پادشاهان کشورگشا و سرداران لشکر شکن، چهره ‌های درخشان و تابناک شعرای بزرگ است که بر پیشانی اعصار و قرون می ‌درخشد و گوشه‌ های تاریک روزگاران کهن را روشن می‌ کند. وجود این ستاره ‌های درخشان است که این ملت از دیر زمان شعر را دوست می ‌دارد و به شعر عشق می‌ ورزد و گاهی این عشق ورزی به آن جا می‌رسد که معشوق تا اعماق روح عاشق نفوذ می‌کند و جزیی از وجود او می‌شود. در این عصر، موافق احتیاجات زمان، شعر پارسی نیازمند تحول بود و این تحول را شعرای هنرمند در کمال مهارت انجام دادند و شعر وارد مرحله نوینی شد و دارای افق وسیع ‌تری، آن چنان که باید، گردید.

این کار، کار آسانی نبود. ایرانی پس از آن که برق به بازار آمد چراغ نفتی را فراموش کرد، رادیو را زود پذیرفت و از آن استقبال کرد، اگر چند روز دیگر دستگاهی به جای رادیو اختراع شود، می‌تواند رادیو را فراموش کند. ولی شعر را نمی‌توان ناگهان از او گرفت و لاطائلاتی بی سر و ته به نام شعر تحویلش داد و او را وادار کرد همچنان که غزل های شیرین سعدی و حافظ را دوست می ‌داشته آن ها را هم دوست بدارد. باید تحولی را که در شعر ایجاد شده است تا مدتی با ملایمت و مهربانی حفظ کرد، و جلو رفت. به نظر اینجانب فعلاً تجاوز از حدود معینی، دشمنی با شعر و مبارزه با این تحول است. تجدید نظر در قالب‌ ها و اختراع قالب ‌های جدید با همه ضرورتی که دارد در درجه دوم اهمیت است. آنچه فعلاً باید مورد توجه هنرمندان و شعرا قرار گیرد موضوع روح شعر و به اصطلاح مضمون تازه است .

شراب خوب را چه در جام عقیق، چه در لیوان بلور و چه در فنجان طلا حتی اگر در کف دست بریزیم و بنوشیم مستی می‌دهد. شعر خوب حکم همین شراب را دارد. در هر قالبی که بیان شود در روح تاثیر می‌کند. ولی اگر آب را در جام عقیق یا هر ظرف دیگری به نام شراب و به امید مست شدن بنوشیم، خودمان را فریب داده‌ایم.

فریدون مشیری


فن شعر نیمایی

در مورد قالب های نیمایی ببینید نیما چه کرد. نیما آمد گفت به جای تساوی مصرع ‌ها که شصت هزار بیت شاهنامه همه فعولن فعولن فعولن فعول فعولن فعولن فعولن فعول باشد، اگر ایجاب کند و فضای شعر عوض شود یعنی همه‌ اش حماسه رزم نباشد دیگر لازم نیست فعولن فعولن فعولن باشد. نیما چند تا حرف داشت که من هنوز معتقدم بسیاری از کسانی که از نیما حرف می‌زنند به این حرف ها توجهی نداشته‌اند، یا نفهمیده‌اند یا ساده گذشته‌اند. فکر کرده‌اند نیما گفته آقاجان شعر نو یعنی این جا که نشد کوتاهش کن، آن جا که نشد این خط را درازش کن در حالی که در صحبت‌ هایی که ما با نیما داشتیم خودش راجع به پایان بندی مصرع‌ها خیلی حرف داشت یعنی می ‌گفت اگر من می‌گویم « می‌تراود مهتاب » « می‌درخشد شب تاب » این دو مصرع به این دو حالت در زیر هم قشنگ است. بعد می ‌آیم سر سطر و می‌ گویم :

« نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک

غم این خفته چند

خواب در چشم ترم می‌شکند »

این قالب را نیما عرضه داشت و این جایی را هم که شکسته، رکن عروضی را شکسته یعنی فعلاتن فعلات. و دیگر به همین بسنده کرده چون اگر این را بخواهند ادامه بدهند می‌شود فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات. یا در جایی می‌شود بازهم بیشتر بشود ولی در فرهنگ شعری ما از چهار بار بیشتر نگفته‌اند. مثلاً چهار بار گفته‌ اند مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن. می‌شود شش تا دیگر هم به آن اضافه کرد. « ای ساربان آهسته ران، کارام جانم می رود » و امثال این زیاد است .

نیما آمد گفت رکن عروضی را تا آن جا که حرفمان بسنده است کافی است حتی بعضی جاها را هم حضوری شاهد می ‌آورد. مثلاً در شاهنامه گفته شده که:

نشستند و گفتند و برخاستند        پی مصلحت مجلس آراستند

نیما می‌گوید اگر مصرع دوم نباشد هیچ لطمه ‌ای به شعر نمی‌خورد. « پی مصلحت مجلس آراستند » همین. شاید هم راست می‌گفت ولی فردوسی نمی‌ توانست آن جا را لنگ بگذارد. فردوسی ناچار بود این را بگوید .    

حالا برگردیم به صحبتی که داریم. نیما یک قالب تازه پیشنهاد کرد. یک نگاه تازه به دور و برمان. یک نگاه تازه به همه چیز، به زندگی « قوقولی قوقو خروس می‌خواند » هیچ وقت همچین کلامی در شعر قدیم ما می‌بینید ؟ نه حافظ، نه سعدی، نه فردوسی و این گونه کلمات در شعر قدیم معدودند. ولی نیما یک حرفش این بود که نگاه ما به تمام حوادث اتفاقات زندگی، رویدادها می‌تواند بیان تازه‌ای در شعر نو ایجاد کند .
شعری دارد به نام « کار شب پا » این شعر واقعاً شنیدنی است. یک بابایی شب در مزرعه باید بیدار بنشیند که گرازی چیزی نیاید و پشه دارد پدر این را در می ‌آورد و این با چه وصفی می‌گوید که آقا پشه دارد مرا می‌خورد، چیزی است که هیچ وقت این حالت‌ها را، این احساس‌ ها رادر شعر نمی‌گفتند و نیما از نظر مضامین نیز این کار را کرد، نیما می‌ خواست این نگاه را به ما یاد بدهد. و به عبارتی زندگی را در شعر آورد. شهر را مردمی کرد با تمام اجزایش. نگاهی به زندگی و بیان آن احساس، آن دریافت در قالبی که خودش پیشنهاد می‌ کرد کوتاه و بلند. دیگران آمدند چه کردند ؟

نیما جز وزن عروضی شعر فارسی چیزی نمی ‌گفت و در کتاب هزار صفحه ‌ایش که آقای طاهباز چاپ کرده شما شعر پیدا نمی‌ کنید که بیرون از اوزان عروضی باشد یعنی همان وزنی است که فردوسی و سعدی و حافظ و دیگران هم گفته ‌اند منتها آن ها به شکل خودشان گفته‌اند و ایشان به شکل آزاد گفته. با شکستن عروضی، احساس درست، زیبا، این گونه بود نیما. بنابراین می‌ شود گفت قالب نیمایی یعنی قالبی که مصرع‌ هایش کوتاه و بلند است یعنی حساب شده است و بدانیم که این کلمه کجا باید تمام شود.

همچنین گفتم کلماتی هم که رسم نبوده در شعر قدیم وارد شود می ‌توانند آزادانه وارد شعر بشوند منتها البته هنر شاعر این است که این کلمه شعر را سست نکند و به اصطلاح شعر لق نشود. ( و در جایی اضافه می‌کند ) من به چند چیز پایبندم. یکی وزن. من شعر بدون وزن یا غیر موزون را شعر نمی‌دانم، که نثر بسیار زیبایی می‌دانم. سر این هم جنگ و بحثی ندارم. این را بارها گفتم این سه سطر را، یک جوانی سال ها پیش برای من فرستاد در مجله روشنفکر چاپش کردم. نمی‌ دانم شما اسمش را شنیده ‌اید ‌، علی اشعری می گوید:

ستاره ای از دور

مرا به وسعت پرواز خویش می‌ خواند

ستاره پنجره را بسته نمی ‌داند

خودم در شعری به نام چکاوک گفته ‌ام  :    

می‌توان کاسه آن تار شکست

می‌توان رشته این چنگ گسست

می‌توان فرمان داد : هان ای طبل گران زین پس خاموش بمان

به چکاوک اما

نتوان گفت مخوان

این را من سعی کردم و باز از شما عذر می خواهم که یکی از حرف ‌های نیما را نزدم و آن این است که نیما می ‌گفت شعر را باید به طبیعت زبان، به طبیعت زبان صحبت نزدیک کنیم. از نیروی موسیقی زیاد کمک نگیریم یعنی:

نسیم خلد می‌ وزد مگر ز جویبارها         که بوی مشک می ‌دهد هوای مرغزارها

نیما می ‌گفت هر چه شعر به طبیعت کلام گفتاری نزدیک تر باشد شعر است. و وقتی من می‌گویم « می‌توان کاسه این تار شکست » این وزن هم دارد. همین با تمام کسانی که شعر بی وزن می‌گویند این اختلاف سلیقه را دارم که راه زیادی نیست که شما این وزن را بپذیرید. احتمال دارد یک مقدار به نظرتان سخت بیاید، این طور نیست. از ساده شروع کنید، هم لذت بخش ‌تر است و هم در ذهن همه می ‌ماند و مردم به خاطر وزنش آن را به یاد می ‌آورند.

فریدون مشیری


کدام اثر در این ده سال هم‌تراز کارهای گذشته بوده است

شاهرخ عزیز، از من هم خواسته‌ای درباره ی شعر دهه شصت تا هفتاد چیزی بنویسم. هر چه سکوت کردم و به اصطلاح طفره رفتم بر اصرار افزودی، با این که خوب می ‌دانی در مجله ‌ای که برای پربار شدن آن زحمت بسیاری می‌‌ کشی جا برای نوشتن حقایق تلخ کم است.

به هر حال من که شاهد جوانه زدن، شکفتن، بالیدن شعر در این چهل یا چهل و پنج سال اخیر بوده‌ام نه تنها به وضع شعر در این ده سال – البته آن چه چاپ می‌شود – که به سال های کمی پیشتر از آن هم فکر می ‌کنم. روزگاری بود که وقتی روزنامه یا مجله ‌ای می‌ خریدی در صفحات ادبی آن مثلاً « اجاق سرد » نیما یا « دو مرغ بهشتی » شهریار یا « باز باران با ترانه » دکتر مجدالدین میرفخرایی گلچین گیلانی یا « رزم آوران سنگر خونین » لاهوتی یا « بت پرست » خانلری یا « مریم » فریدون توللی یا «نگاه » رعدی آذرخشی یا « جستجوی » حبیب یغمایی یا « بازو » از دکتر محمد علی اسلامی ندوشن یا « خاکستر » دکتر علی آبادی یا « شهر سنگستان » اخوان یا « شعری که زندگیست » از شاملو یا « فالگیر » نادرپور یا « درخت فروردین » سیمین بهبهانی یا « گلایه » محمد زهری یا « پژواک » شرف الدین خراسانی یا « مرگ عقاب  » منوچهر شیبانی یا « دیراست گالیا » از ه.ا. سایه یا « رقص ایرانی » از سیاوش کسرایی یا « آغوش » فرخ تمیمی یا « هراس » حسن هنرمندی و به تدریج چند سال بعد « وهم سبز » فروغ یا « صدای پای آب » سپهری یا « بخوان بنام گل سرخ » دکتر شفیعی کدکنی یا « اسب سفید وحشی » منوچهر آتشی یا « غریق خاطر خویش » از منوچهر نیستانی یا « عطر تازه یاس » از خائفی یا « اسماعیل » از دکتر رضا براهنی یا « سندباد غایب » از سپانلو یا « دریایی‌ها » یدالله رویایی یا « سرو کاشمر » علیرضا صدفی یا « باغ » نوذر پرنگ یا « صدای نورانی » ولی‌الله درودیان یا « سحوری » نعمت میرزازاده یا « باغ لاله » محمد علی بهمنی یا « کودک این قرن » صفارزاده یا « با من طلوع کن ».

آزاد و باز همچنین به تدریج چند سال بعد آثار دلپذیری از تورج رهنما، حسین منزوی یدالله مفتون، آذر خواجوی، میمنت میرصادقی، دکتر طاهریان، کاظم سادات اشکوری، منصور اوجی، محمد معلم، احمد رضا احمدی، عمران صلاحی، محمود کیانوش، سیروس مشفقی، سیاوش مطهری، فرهاد عابدینی، شمس لنگرودی، محمد ذکائی، منیر طاها، فرهاد شیبانی، کارو، ژیلا مساعد، اورنگ خضرایی، سید علی صالحی، مسعود احمدی، حسین محمودی و چندین نام دیگر که متاسفانه حافظه یاری نمی ‌کند، با پوزش از یکایک آن ها. 

روزگاری بود که وقتی روزنامه یا مجله‌ ای را می‌ گشودی آثار سرایندگانی را که برای نخستین بار چاپ می‌ شد می‌ خواندی و می ‌دیدی که یک جریان پویا، شعر امروز را در مسیری گرم و زنده جلو می‌ برد این ها البته نمونه‌ ای از آثارشان بود که ذهن و خاطر من یاری می‌کرد و گرنه خوب می ‌دانیم که از هر یک از اینان که نام بردم حداقل یک کتاب و حداکثر چهار یا پنج کتاب و بیشتر چاپ شده است تازه من از غزل سرایان و سنت گرایان سخنی نگفتم و تنها به راهیان شعر نو اشاره کردم. در دهه شصت – هفتاد، البته به نام‌ های تازه ‌ای بر‌ می ‌خوریم که غزل و شعر سپید یا آزاد می ‌سرایند و در مطبوعات درج می شود. گاه گاه و البته به ندرت خواندنی هم هستند ولی اینک هنگام آن است که پرسش را به خودت باز‌گردانم یعنی از سردبیر گرامی مجله دنیای سخن بپرسم اگر قرار است که هر هنری به اوج کمال برسد بعد از این چهل سال کدام اثر در این ده سال همسنگ و هم‌ تراز از همین نمونه‌ هایی که نام بردم می ‌تواند باشد ( که یقیناً بهترین کار این گویندگان نیز نبود ) .

به نظر می ‌رسد آن حرکت عظیم و جریان پرباری که چند دهه جاری و ساری بود و به اعتقاد من دوره درخشانی از شعر پارسی را در بر می‌ گرفت اینک دیرزمانی است با آهستگی و کندی می ‌گذرد، به آن جوشش و پویایی سال های گذشته نیست. نه تنها شعر که ترانه هم چنین سرنوشتی را دارد فی المثل هنوز بعد از شصت سال ترانه « مرغ سحر » ملک الشعرای بهار و مرتضی‌ خان نی‌ داود بر سکوی اول ترانه ‌های ما ایستاده است و هنوز آن چه در این روزگار بر دل می‌ نشیند و مورد توجه قرار می ‌گیرد بازسازی کارهای قدیمی ‌هاست . زمانی چاپ یک شعر در یک مجله معتبر برای سراینده‌ اش آرزویی بود و اینک برای بسیاری از خوانندگان، چاپ نشدن این جملات پراکنده آرزویی شده است.

 همان طوری که می ‌دانی، من خود سال ها تنظیم کننده صفحات ادبی در چند مجله هفتگی بودم، گه گاه که به دوره قدیمی آن ها مراجعه می‌ کنم می‌ بینم مثلاً در یک شماره، هشت تا ده شعر تازه از چند شاعر مشهور چاپ می‌ شد که همه آن ها اثری هنری و ماندگار بودند. شما در این ده سال چند شعر بدیع و دلپذیر که بتوان آن را اثر ماندگار هنری نام برد چاپ کرده اید ؟ من آن چه را که چاپ می ‌شود نفی یا انکار نمی ‌کنم تنها حرفم این است که این دهه به پرباری دهه‌ های سی تا چهل و چهل تا پنجاه و حتی پنجاه تا شصت نبوده است . اسفند ماه سال ۱۳۷۰ ( دنیای سخن )
 
خاطرات محمود طلوعی از فریدون مشیری
 
محمود طلوعی در چهره ها و یاد ها بخشی از کتاب را به فریدون مشیری اختصاص داده و به بیان زندگی نامه و خاطرات شیرین و خواندنی از زنده یاد مشیری می پردازد :

در سال ۱۳۵۶ در شب شعری که در که در انستیتو گوته در جوی که شاعران و سخنرانان از آتش و خون و قیام علیه استبداد سخن می گفتند فریدون دو شعر جاودانه خروش فردوسی و ریشه در خاک را خواند. در محفلی خانم جوان و زیبایی به فریدون مشیری گفت : من هر وقت شعرهای شما را می خوانم دیوانه می شوم. فریدون بلافاصله گفت : خانم شما را به خدا دیوانگی تان را به حساب شعرهای من نگذارید.

فریدون مشیری در چهار سال آخر عمر خود از بیماری های گوناگونی رنج می برد ولی هرگز خم به ابرو نمی آورد و گله و شکایتی نمی کرد و با این که می دانست بیماری او علاج ناپذیر است شعرهایش همچنان سرشار از عشق امید و نوع دوستی بود و روح میهن پرستی در آن موج می زد.

یک هفته قبل از فوت در یک مجلس عروسی مردی به او نزدیک شد و گفت : آقای مشیری همسرم عاشق شعرهای شماست و می خواهد شما را از نزدیک ببیند ممکن است با من بیایید و او را ببینید ؟ فریدون که پاهای ورم کرده اش را روی صندلی گذاشته بود گفت : وضع مرا که می بینید اگر ممکن است ایشان این جا بیایند. مرد که اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت : آخر او دچار بیماری ام اس است و نمی تواند حرکت کند. فریدون دیگر تامل نکرد و با همان پاهای ورم کرده و حالی نزار از جا بلند شد و همراه مرد برای دیدن همسر او رفت. نیم ساعتی در کنارش نشست. با او صحبت کرد و برایش شعر خواند و وقتی برگشت چشمانش پر از اشک بود.

فریدون مشیری به یکی از انجمن های ادبی بنام انجمن آفتاب که خودش بنیانگذار آن بود علاقه بسیاری داشت و نخستین دوشنبه هر ماه در حال بیماری هم در جلسات آن حضور می یافت. صبح دوشنبه سوم آبان ۱۳۷۹ به خانم مخدره ضیایی که جلسات انجمن در منزل او برگزار می شد تلفن کرد و گفت پاهایم طوری ورم کرده که فکر نمی کنم بتوانم در جلسه شرکت کنم و با وجود این سعی خواهم کرد. بعد از ظهر همان روز حالش بحرانی شد و به بیمارستان انتقال یافت و صبح روز بعد در سن هفتاد و چهار سالگی درگذشت. جنازه او را از تالار وحدت با حضور هزاران نفر از علاقه مندانش تشییع شد و مجالس یادبود متعددی در داخل و خارج از کشور به مناسبت درگذشت این بزرگوار برگزار شد.

فریدون مشیری

آن چه که من در فریدون مشیری یافتم او را انسانی دیدم با تمام صفاتی که یک انسان می تواند داشته باشد. او یک ایرانی بود با تمام صفات و وجناتی که در یک ایرانی اصیل می توان یافت. در چهره اش همیشه آرامشی موج می زد و آن چیزی نیست جز گواه یک روح سالم در پس چهره ی فریدون مشیری. می گویند در نوجوانی در وجود انسان یک حس نوع دوستی پدید می آید و با گذشت زمان آتش نوع دوستی در وجود انسان کمرنگ می شود یا به نوعی دیگر تعریف می شود. اما من می گویم که فریدون مشیری یک استثنا بود و هر چه زمان می گذشت احساسش به هم نوع بیشتر می شد. روح ظریف فریدون توان تحمل ظلم و استبداد را نداشت و او پاک سرشتی بود که تحمل آلودگی و پلیدی را هم نداشت و با قلمش به پیکار اهریمن زشتی ها و پلیدی ها رفت.

من به عنوان کمترین دوستدار زنده یاد فریدون مشیری فکر می کنم که اوج اشعارش جایی است که درد عاشق و بی وفایی معشوق را توصیف می کند و واقعا زیبا و پر از احساس است. و اگر بخواهم جان مایه ی شعر زنده یاد مشیری را تعریف کنم همانا عشق نیکو سرشتی نوع دوستی و میهن پرستی خواهد بود.

انتخاب اشعار از دیوان قطور استاد همچون به روی کاغذ آوردن زندگی پر بارش کاریست بس دشوار. با این حال یک شعر از زنده یاد مشیری به نام نیایش را ادامه می آورم  

آفتابت  

               که فروغ رخ زرتشت در آن گل کرده ست

آسمانت  

             که ز خمخانه حافظ قدحی آورده ست

کوهسارت

            که بر آن همت فردوسی پر گسترده ست

بوستانت   

          کز نسیم نفس سعدی جان پرورده ست

                                                                        همزبانان من اند

مردم خوب تو  

           این دل به تو پرداختگان

سر و جان باختگان

           غیر تو نشناختگان

پیش شمشیر بلا    

           قد بر افراختگان   

سینه سپر ساختگان

           مهربانان من اند

نفسم را پر پرواز از توست

          به دملوند تو سوگند که گر بگشایند

بندم از بند ببینند که آواز از توست

          همه اجزایم با مهر تو آمیخته است

همه ذراتم با جان تو آمیخته باد

          خون پاکم که در آن عشق تو می جوشد و بس

تا تو آزاد بمانی به زمین ریخته باد

آثار:

۱۳۳۴ تشنه طوفان
   
۱۳۳۵ گناه دریا

۱۳۳۷ نایافته

۱۳۴۵ ابر و کوچه

۱۳۴۷ بهار را باور کن

۱۳۴۷ پرواز با خورشید

۱۳۵۶ از خاموشی

۱۳۴۹ برگزیده شعرها

۱۳۶۴ گزینه اشعار

۱۳۶۵ مروارید مهر

۱۳۶۷ آه باران

۱۳۶۹ سه دفتر

۱۳۷۱ از دیار آشتی

۱۳۷۲ با پنج سخن‌سرا

 ۱۳۷۴ لحظه‌ها و احساس

  • تاریخ : ۳۰ام شهریور ۱۳۹۷

رئیس شبکه هپاتیت ایران گفت: قمه زنی و استفاده مشترک از قمه از علل مهم انتقال ویروس هپاتیت ویروسی B و C است که معمولا در محیط های شلوغ و غیر بهداشتی منتقل می شود و هر سال در ایام عزاداری شاهد مواردی از ابتلا به این بیماری ها هستیم.

  • تاریخ : ۳۰ام شهریور ۱۳۹۷

شرکت کاوین/ کلیپ فیلم مستند اشک نخل به نویسندگی و کارگردانی شاهین آبزن و تصویربرداری و مونتاژ  علیرضا شانه چیان آماده نمایش شد.

تصویر برداری فیلم‌ مستند اشک نخل در شهر یزد و تفت به پایان رسید.

شاهین آبزن عکاس و مستند ساز عاشورایی استان گیلان که چند سالی است با تحقیق، نگارش و عکاسی از مراسمات سنتی مردم ایران در اقصی نقاط کشور در ایام محرم کار خود را آغاز و دو نمایشگاه مذهبی عکس تحت همین عنوان را در استان گیلان برگزار نموده، تاسوعا و عاشورای سنتی مردم یزد و مراسم نخل برداری عزاداران حسینی در شهرستان تفت را با  همراهی علی رضا شانه چیان از تصویربرداران و عکاسان شاخص گیلانی به تصویر کشید.
این عکاس و کارگردان عاشورایی اهل شهرستان رودبار سال گذشته در اربعین حسینی، فیلم مستند چند قدم مانده به خورشید را به سفارش ستاد اربعین شهرداری رشت در کربلا ساخت.

مستند اشک نخل تا اربعین حسینی برای پخش از شبکه مستند روی میز مونتاژ خواهد رفت.

کانال تلگرام شرکت کاوین

نظرات

انتشار نظرات در پایگاه شرکت کاوین به معنی تائید آن نیست. شرکت کاوین نظرات حاوی توهین و افترا و با حروف غیرفارسی را منتشر نخواهد کرد.

پاسخ دهید

نظرات پس از تائید مدیریت منتشر خواهد شد

  • تاریخ : ۳۰ام شهریور ۱۳۹۷

وب‌سایت نبض ما: لنفوم که به عنوان سرطان غدد لنفاوی هم شناخته می شود، نوعی سرطان است که سلول های سیستم ایمنی بدن یا لنفوسیت ها را درگیر می کند.

سرطان لنفوم ، گروهی از سرطان است که بر سلول هایی تاثیر می گذارد که در سیستم ایمنی بدن نقش دارند و به طور عمده سلول های دخیل در سیستم لنفاوی بدن را در بر می گیرد. نشانه های سرطان غدد لنفاوی معمولا با تورم غدد لنفاوی در گردن مشخص می شود.

غدد لنفاوی کجاست؟

گره های لنفاوی جزء مهمی از سیستم ایمنی بدن هستند که در مبارزه با عفونت ها نقش مهمی دارند. گره های لنفاوی ، ساختارهایی کوچک، نرم، گرد و یا بیضی هستند که در سراسر بدن یافت می شوند و به صورت زنجیره ای و توسط کانال های خونی، با یکدیگر مرتبط هستند.

هر گره لنفاوی با یک غشاء متشکل از بافت همبند پوشیده شده است. لنف، مایعی است که در داخل عروق لنفاوی گردش می کند.

گره های لنفاوی در نزدیکی این عروق هستند. گره های لنفاوی دارای انواع خاصی از سلول های ایمنی هستند. این سلول ها عمدتا لنفوسیت ها هستند که پروتئین هایی را تولید می کنند که با ویروس ها و دیگر میکروب ها و ماکروفاژ ها مبارزه کرده و از بدن محافظت می کنند.

بعضی از غدد لنفاوی، به طور مستقیم و زیر پوست هستند، در حالی که برخی دیگر،در لایه های عمیق پوست قرار دارند. حتی نزدیکترین غدد لنفاوی به سطح (نزدیک به پوست) ، باز هم با دست، قابل لمس نیست ، مگر اینکه به دلایلی متورم یا بزرگ شده باشند.

غدد لنفاوی، توسط عروق لنفاوی باریک به یکدیگر متصل هستند. غدد لنفاوی به طور کلی در مناطق مختلف بدن تشکیل می شوند و مسئول پالایش خون و بهبود عملکرد ایمونولوژیک آن منطقه خاص از بدن هستند.

سرطان غدد لنفاوی؛ علل، علائم و راه‌های درمان
علائم سرطان غدد لنفاوی

سرطان لنفوم ثانویه یا لنفوم هاجکین ، بسته به نوع لنفوم و جای آن، می تواند علایم و نشانه های مختلفی را ایجاد کند. گاهی اوقات ممکن است تا زمانی که غدد لنف بزرگ نشده‌اند، علائمی ایجاد نشود.برخی از علائم و نشانه های رایج سرطان لنفوم عبارتند از:

  • غدد لنفاوی بزرگ
  • تب
  • کاهش وزن ناگهانی
  • خستگی شدید
  • درد شکمی
  • احساس پری معده پس از مصرف مقدار کمی مواد غذایی
  • درد قفسه سینه و یا فشار
  • تنگی نفس یا سرفه
  • عفونت شدید یا مکرر
  • به سادگی دچار کبودی یا خونریزی

درمان سرطان غدد لنفاوی

درمان سرطان در گره های لنفاوی به عوامل مختلفی از جمله اندازه و محل تومور بستگی دارد و اینکه آیا سرطان، به سایر نقاط بدن متاستاز (گسترش یافته) است یا خیر.

درمان جراحی ممکن است برای برخی از انواع سرطان متاستاتیک که به گره های لنفاوی گسترش یافته اند، به کار رود. سایر گزینه های درمان سرطان گره های لنفاوی ممکن است شامل شیمی درمانی، پیوند سلول های بنیادی و سایر درمان های معمول سرطانی باشد.

در بیمارستان های مجهز، برنامه های درمان شخصی با استفاده از فن آوری های پیشرفته برای هدف قرار دادن سرطان های پیشرفته و پیچیده و همراه با خدمات انکولوژی انتگرال برای بهبود کیفیت زندگی؛ انجام می شود.

آیا سرطان غدد لنفاوی کشنده است؟

سرطان غدد لنفاوی در مراحل اولیه تشخیص، قابل درمان است اما به دلیل اینکه این سرطان، سلول های ایمنی بدن را درگیر می کند در صورت عدم درمان به موقع ، ممکن است به صورت خطرناک و بدخیم شده و پس از تکثیر در بدن، کشنده خواهد بود.

تشخیص سرطان غدد لنفاوی با آزمایش خون

آزمایشات رایج برای سرطان لنفوم انجام می شود.هنگامی که آزمایش انجام می شود، پزشک ، در مورد سرطان شما ، توضیحاتی می دهد و بهترین درمان را برای شما پیشنهاد می دهد.

پزشک، با بررسی وضعیت بدن شما ، به ویژه مناطقی که در آن ها گره های لنفاوی وجود دارد، تمام شرایط را بررسی می کند. همچنین در مورد سابقه پزشکی و بیماری و نشانه ها از شما سوالاتی می پرسد. از دیگر آزمایشات تشخیصی سرطان غدد لنفاوی، آزمایش خون است

این نمونه خون ، برای بررسی های لازم، به یک آزمایشگاه پاتولوژی منتقل می شود. این آزمایش ها همچنین در مورد کارکرد سایر اندام ها مانند کبد و کلیه، اطلاعاتی را در اختیار پزشک قرار می‌دهد.

عوارض شیمی درمانی در سرطان غدد لنفاوی

داروهای شیمیایی می توانند عوارض جانبی ایجاد کنند. این موضوع بستگی به نوع و دوز مواد دارویی و مدت زمان طولانی درمان دارد. عوارض جانبی رایج عبارتند از:

  • ریزش مو
  • زخم دهان
  • از دست دادن اشتها
  • تهوع و استفراغ
  • اسهال یا یبوست با افزایش احتمال عفونت (به دلیل کمبود سفید سلول های خون)
  • خونریزی یا کبودی پس از آسیب جزئی (به دلیل کمبود پلاکت ها)
  • خستگی و تنگی نفس (به دلیل تعداد کم سلول های قرمز خون)

این عوارض جانبی معمولا پس از اتمام دوره درمانی، از بین می رود. در صورتی که عوارض جانبی جدی رخ دهد، دوز شیمی درمانی کاهش می یابد و یا درمان ممکن است تاخیر یابد.
عوارض جانبی داروهای شیمی درمانی

اغلب راه هایی برای کاهش عوارض جانبی وجود دارد. برای مثال، می توان از برخی داروهای تجویزی برای جلوگیری یا کاهش تهوع و استفراغ استفاده کرد. بعضی از داروهای شیمی درمانی هم ممکن است با عوارض جانبی احتمالی همراه باشند. به عنوان مثال:

داروهای پلاتین مانند سیس پلاتین می توانند باعث آسیب عصبی (نوروپاتی) شوند، همچنین ممکن است منجر به بی حسی، سوزن سوزن شدن، یا حتی درد در دست و پا شوند.

داروی ایفوسفامید، می تواند به مثانه آسیب برساند. خطر آسیب رسانی به مثانه را می توان با مصرف دارویی به نام مسنا، کاهش داد داروی دوکسوروبیسین ، می تواند به قلب آسیب برساند.

سرطان غدد لنفاوی؛ علل، علائم و راه‌های درمان

پزشک شما ممکن است قبل از شروع و تجویز این دارو، آزمایش تست عملکرد قلب را برای شما انجام دهد.(مانند اکوکاردیوگرام). داروی بلئومایسین هم می تواند به ریه ها آسیب برساند. پزشکان قبل از شروع مصرف این دارو، ریه را آزمایش می کنند. بسیاری از مواد شیمیایی می توانند بر باروری (توانایی داشتن فرزند) تاثیر بگذارند.

سندرم ریوی تومور، یکی از اثرات جانبی احتمالی در درمان لنفوم است که ممکن است در هنگام شروع شیمی درمانی، به ویژه در بیماران مبتلا به لنفوم بزرگ یا سریع ، ایجاد شود

با شیمی درمانی واز بین بردن سلول های لنفوم ؛ محتوای آن ها در جریان خون آزاد می شوند. این کار می‌تواند کلیه ها را از بین ببرد، زیرا کلیه نمی تواند در یک زمان و به سرعت، از تمام این مواد خلاص شود.

این مشکل می تواند منجر به تشکیل برخی مواد معدنی در خون و حتی نارسایی کلیه شود .وجود مواد معدنی بیش از حد می تواند به مشکلات قلب و عصبی منجر شود. پزشکان برای جلوگیری از این بیماری با دادن مایعات اضافی و داروهای خاصی مثل بیکربنات سدیم، آلوپورینول و راسبوریکس ، این مشکلات را برطرف می کنند. اگر عوارض جانبی جدی دارید؛ این موضوع را با پزشک در میان بگذارید تا روش های لازم برای شما به کار برده شود.

درمان گیاهی سرطان غدد لنفاوی

در درمان گیاهی و کاهش علائم سرطان غدد لنفاوی شما می توانید از برخی گیاهان و روغن ها استفاده کنید. یکی از این داروهای گیاهی، روغن کرچک است که مصرف آن باعث کاهش سموم از بدن و همچنین، باعث بهبود جریان خون و لنف در تمام نقاط بدن می شود. روغن کرچک علاوه بر کاهش ورم غده های لنفاوی در بهبود عملکرد سلول های ایمنی، تاثیر گذار است.

یکی دیگر از مواد طبیعی در درمان لنفوم، لیمو است. آب لیمو علاوه بر خاصیت سلامتی متعدد، در بهبود ورم های غدد لنفاوی موثر است.

  • تاریخ : ۳۰ام شهریور ۱۳۹۷

سؤال: استفاده از عَلَم در مراسم عزاداری سیدالشهدا(علیه السلام) با قراردادن آن در مجلس عزا یا حمل آن در دسته عزاداری چه حکمی دارد؟

جواب: فی نفسه اشکال ندارد ولی نباید این امور جزء دین شمرده شوند.

  • تاریخ : ۳۰ام شهریور ۱۳۹۷

شرکت کاوین/  مراسم شام غریبان شهرستان ماسال و بخش شاندرمن باحضور پرشور مردم برگزارشد.

 

عکس: سونیا قنبری

برای مشاهده عکس ها در ابعاد بزرگتر به روی عکس کلیک نمائید

کانال تلگرام شرکت کاوین

نظرات

انتشار نظرات در پایگاه شرکت کاوین به معنی تائید آن نیست. شرکت کاوین نظرات حاوی توهین و افترا و با حروف غیرفارسی را منتشر نخواهد کرد.

پاسخ دهید

نظرات پس از تائید مدیریت منتشر خواهد شد

  • تاریخ : ۳۰ام شهریور ۱۳۹۷

به گزارش ایسنا، این داستانِ هر روز و هر شب محله‌های قدیمی و مردم آن‌هاست؛ طلب مغفرت برای بانی‌های پرعیارترین نقاط شهر، یعنی سقاخانه‌هایی که بی‌هیچ چشمداشتی لب‌های تشنه را سیرآب می‌کنند. شاید به همین منظور بوده که دست‌کم از دوره‌ی آل‌بویه، با پا گرفتن مراسم‌های عزدارای حسینی، سقاخانه‌ها هم در کوی و برزن‌ها و بعضا در کنار مساجد پا گرفتند تا این چند متر مکعب عشق گوش شنوای حاجات و نذر همان مردم باشد.

و حالا بعد از گذشت بیش از هزار سال، امروز عملکرد این مکان‌ها یعنی روش سیراب کردن مردم تغییر کرده. به جز آن‌هایی که امروز یا کاملا از بین رفته‌اند یا فقط یک کتیبه و پنجره‌ی فولادی بر پیکرشان جا خوش کرده است، هنوز هستند سقاخانه‌هایی که با وجود قدمت زیادشان وظیفه‌ی اصلی خود را فراموش نکرده‌اند، آن‌هایی که مأمن شمع و اشکِ عزاداران حسین (ع) در شام غریبانند.

جنبه‌ی مذهبی سقاخانه‌ها در شمایل و نوع معماری سنتی این مکعب سبز به وضوح دیدنی است. سقف محراب گونه، کاشی‌های فیروزه‌ای و شمایل‌هایی که معمولا با نام «عباس (ع)» روی دیواره‌ی داخلی بنا نصب شده‌اند، مأمن رازِ نیازمندانی هستند که حتی هر شب جمعه در درگاهِ سقاخانه شمع روشن می‌کنند.

هر چند امروز تعداد آن‌ها کمتر از گذشته است، آن‌قدر که باید نشانی‌شان را از محلی‌ها گرفت، ‌اما باز هم هستند در کوی و برزنِ‌ِ محله‌های قدیمی‌ترِ همین تهران هم، از سقاخانه «نوروزخان» و «آئینه‌ طهران» گرفته تا «شیخ‌هادی» و «خدابنده‌لو»، آن‌ها مأمن‌اند برای کسانی‌که که دنبال یک متر جا می‌گردند تا نذر دل برآورده کنند.

در میانه‌های خیابان ظهیرالاسلام سقاخانه «آئینه طهران» بر خلاف کاشی سر درش که آن را به ۱۲۸۵ شمسی نسبت می‌دهد، سرپاست و انگار همین یکی دو سال پیش آن را ساخته‌اند، هر چند برخی منابع مکتوب این سقاخانه را در گذشته یکی از پر زرق‌وبرق‌ترین سقاخانه‌های تهران قدیم می‌نامیدند، چون آئینه‌کاری زیادی در بدنه آن به کار رفته بود.

سقاخانه آئینه طهران در خیابان ظهیرالاسلام تهران، این سقاخانه در زمان ساخت حدود سه متر جلوتر از
موقعیت امروزی خود در ابتدای کوچه زورخانه قرار داشت

عباس نهمار که از سال ۶۰ در چند قدمی سقاخانه کاسبی می‌کند به ایسنا می‌گوید: «از سال ۶۰ که به این منطقه آمده‌ام این این سقاخانه با دستگاه آب سردکن کار می‌کرد. اما مردم منطقه در مورد گذشته‌ی این سقاخانه حرف‌هایی دارند. گویا این خیابان _ظهیرالاسلام_ قبلا کوچه بوده تا اواخر پهلوی دوم که دستور تعریض کوچه را می‌دهند و مجبور می‌شوند جای سقاخانه را که قدری جلوترا زم وقعیت فعلی خود بوده، عقب‌تر ببرند.

با وجود همه این حرف‌ها زیاد شنیده‌ام مردمی که به آن اعتقاد دارند حاجت گرفته‌اند. حتی “یک روز که سقاخانه کثیف بود با خودم فکر کردم آن را تمیز کنم، زمانی‌که خواستم این‌کار را انجام دهم، به خودم نهیب زدم که اول کار دیگری را انجام دهم، کارم تمام شد، ناگهان دیدم آقایی صاجب یک بنز گرانقیمت، با لباس کاملا سفید، صابون و آب برداشته و در حال شستن سقاخانه است، به خودم گفتم ای نسقاخانه صاحب دارد تو نشستی این کار را افراد دیگری انجام می‌دهند”».

احمد شریفان، دبیر شورا یاری محله بهارستان و متولی این سقاخانه ۱۱۲ ساله نیز در گفت‌وگو با ایسنا می‌گوید: «محلی‌ها معتقدند قدمت این سقاخانه بیش از ۲۵۰ سال است، آن تا ۱۳۴۴ شمسی در ورودی کوچه و قدری جلوتر از موقعیت امروزی‌اش به شکل یک سقاخانه چوبی در «گذر سقاخونه» بود، اما با صدور دستور برای تعریض خیابان در آن زمان، یکی از خیرین منطقه آن را قدری عقب‌تر برد، تا سال ۱۳۸۶ که بعد از یک دوره بازسازی تقریبا به قالب فعلی خود درآمد، در طول چند سال گذشته نیز چندین بار بازسازی شده است.

در گذشته در کنار سقاخانه و در ابتدای کوچه‌ای با نام “کوچه زورخانه” یک شیر فشاری آب بود که مردم لباس‌های خود را آن‌جا می‌شستند، اما به مرور همه این اتفاقات کمرنگ شدند.»

سقاخانه خدابنده‌لو، تنها سقاخانه مصور ایران که در طول یکی دو سال گذشته نیز بخش زیادی
از کاشی‌های آن به سرقت رفته است

سقاخانه «خدابنده‌لو» – باغچه علیخان – در خیابان ناصرخسرو، کوچه خدابنده‌لو روبه‌روی امامزاده اسحاق که در زمان ساخت خود در محوطه حیاط شاهی بنا شده بود، امروز به عنوان تنها سقاخانه مصور تهران – از نظر داشتن تصاویر مذهبی – و باقی مانده از دوره قاجار را یکی از بی‌نظیرترین آثار تاریخی تهران برمی‌شمارند، آن بنا به لحاظ معماری و گستردگی مردمی که برای حاجات خود به آن سقاخانه می‌رفتند، اهمیت زیادی داشته است.

سقاخانه «نوروزخان» در خیابان پانزده خرداد شرقی، کنار بازار آهنگران از معروف‌ترین سقاخانه‌های تهران قدیم به حساب می‌آمد، در سراسر گذر این سقاخانه طاق‌بندی شده بود و شمایل بزرگان دینی و مذهبی، علم، بیرق و علامت سیاه را به آن‌ها آویزان کرده بودند، حتی زورخانه‌ای به همین نام در کنار این سقاخانه وجود داشت که از زورخانه‌های معروف و نامی شهر به شمار می‌رفت و دالان ورودی آن از زیر سقاخانه نوروزخان می‌گذشت.

سقاخانه کربلایی عباس در خیابان البرز

سقاخانه «کربلایی عباس» را یکی از بزرگترین سقاخانه‌های قدیمی تهران در خیابان وحدت اسلامی، خیابان البرز می‌نامند، با وجود کتیبه‌ای که سال ساخت آن را ۱۲۵۵ تا ۱۲۶۰ معرفی می‌کند، آن هنوز پابرجاست و آن علاوه بر داشتن دستگاه آب سردکن برقی مانند دیگر سقاخانه‌های فعال در کشور، صفحه‌ای فلزی نیز برای شمع روشن کردن در کنار آن تعبیه کرده‌اند، این اثر به شماره ۱۲۲۱۵ در ۳۰ تیر ۱۳۸۴ در فهرست آثار ملی ثبت شد.

سقاخانه «گذر قلی»، در محله سنگلج، سه راه بازارچه معیر، کوچه شهید غلامرضا فصیح، کوچه شهید کارکن اساسی، در دوره قاجار و در مرکز محله‌ای در امتداد گذر معیرالممالک ساخته شد که آن منطقه به مرور به گذر قلی معروف شد. این سقاخانه در ۱۷ خرداد ۱۳۷۹ به شماره ۲۶۹۱ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید.

سقاخانه گذر امامزاده یحیی در بازارچه امامزاده یحیی، قدیمی‌ترین سقاخانه تهران

سقاخانه گذر امامزاده یحیی در چهارراه سیروس کوچه صاحب دیوان، کوچه امامزاده یحیی،نبش کوچه متین‌نژاد – که امروز آن را سقاخانه صاحب‌الامر می‌نامند – را از قدیمی‌ترین سقاخانه‌های تهران می‌دانند، سقاخانه‌ای که آب آن را از قنات «حاج میرزا علیرضا» تامین می‌کرده‌اند و میراث فرهنگی بعد از نصب جداره‌ی شیشه‌ای مقابل سقاخانه‌ی چوبی اصلی برای جلوگیری از هر گونه آسیب وارد شدن به آن یا سرقت، آن را به شماره ۱۴۶۶۹ در ۱۶ اسفند ۱۳۸۴ در فهرست آثار ملی ثبت کرد.

محسن محمدی سمیعی کاسب قدیمی بازارچه امامزاده یحیی است که قدمت حضورش در این بازارچه را مساوی با زمان سفید شدن تک تک موهایش می‌داند و می‌گوید: «وقتی فیلم قیصر را در بازارچه بازی کردند من جوانکی بودم، همه خاطرات بازارچه را به خاطر دارم، مانند شجره‌نامه‌ای که برای مسجد و سقاخانه قدیمی بازارچه امامزاده یحیی وجود دارد. این منطقه را تکیه زرگرها می‌نامیدند و کوچه‌ی متین‌نژاد که ورودی مسجد داخل آن است، به کوچه چاپخانه معروف بود.

درِ سقاخانه «صاحب‌الامر» ارسی بود، آن را بالا می‌دادند و داخل‌اش برای استفاده مردم آب می‌ریختند. تا قبل از انقلاب این سقاخانه به همان شکل بود تا آن را بازسازی کردند، چند سال قبل نیز میراث فرهنگی جلوی بخش چوبی آن را که قدیمی‌تر بود شیشه کشید. مردم زیادی در سال‌های گذشته از این سقاخانه حاجت گرفتند.»

از مغازه‌ی جوان قدیمی اودلاجان بیرون می‌آیم، پیرمرد، کاسه‌ی نقره‌ای زنجیر شده به میله‌ی فلزی را پرآب می‌کند، چند جرعه آب می‌خورد و با سیراب شدن اش «یاحسین» می‌گوید، به دیواره‌ی سقاخانه در کنار کوچه تکیه می‌دهد  و زیر لب خدا بیامرزی به بانی سقاخانه گذر امامزاده یحیی نثار می‌کند و قدم‌زنان راهش را می‌گیرد و می‌رود. انگار همین یک کلمه برای همه‌ی آن‌هایی که سقاخانه‌ها را در دل تهران قدیم و حتی ایران قدیم ساختند، کافی است …

سقاخانه کوچه آل‌آقا در ابتدای خیابان ری

«سقاخونه» بی‌نام؛ مردم کوچه آل‌آقا به سمت خیابان ری هم با این فرهنگ آشنایند. می‌توان سقاخانه‌ی این منطقه را یکی از سقاخانه‌های گمنامی دانست که محلی‌ها فقط از وجودش مطلع‌اند، سقاخانه‌ای که هنوز بخشی از گذشته‌اش را با خود همراه دارد، اما به دلیل بی‌توجهی‌ها هر روز آسیب‌های بیشتری به بدنه‌ی سنگی‌اش وارد می‌شود.

حسین باقری، کاسب ۵۰ ساله‌ی این کوچه، به ایسنا می‌گوید: محلی‌ها این منطقه را به واسطه‌ی وجود این سقاخانه «سقاخونه» می‌شناسند، تا همین چند سال پیش نیز به روش قدیمی یعنی ریختن آب در سنگ «سیر» و استفاده مردم از شیری که روی بدنه‌ی سنگ تاریخی سیر قرار داشت، از آب ان استفاده می‌کردند، اما چند سالی است که با نصب یک آب سردکن در طبقه دوم سقاخانه، از آن استفاده می‌کنند.»

سقاخانه حمام خانوم در محله اودلاجان

هنوز هستند مکعب‌های سبزی که این روزها دل‌های زیادی در کنارشان آرام می‌گیرند، سقاخانه «حمام خانم»، سقاخانه «قمر بنی‌هاشم»، سقاخانه ابتدای کوچه «شهید رضایی مجد»، سقاخانه «تکیه رضاقلی‌خان»، سقاخانه ت«کیه تجریش»، سقاخانه «شیخ هادی نجم‌آبادی» یا حتی کیلومترها دورتر سقاخانه «بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی» در اردبیل از قرن ۱۶ میلادی، سقاخانه «کوچه دباغ خانه» در یزد از سال ۱۵۱۷ میلادی، سقاخانه «عزیزالله» در کنار مسجد جمعه اصفهان که در دوران شاه سلیمان صفوی و در سال‌های ۱۶۶۶ تا ۱۶۹۴ ساخته شده یا سقاخانه «اسماعیل طلا» که توسط نادر شاه افشار در حرم امام رضا در مشهد و در بین سال‌های ۱۷۳۶ تا ۱۷۴۷ میلادی ساخته‌شدند.

هر چند در طول چند سال گذشته طرح مرمت و احیای سقاخانه‌های تاریخی تهران به داد بخش زیادی از این بناها رسید، اما امروز به نظر می‌رسد به واسطه‌ی بی‌توجهی به این بناها و ساماندهی‌شان، حتی فرهنگ استفاده از آن‌ها در حال از بین رفتن است، چون در مناسبت‌هایی مانند شام غریبان و حتی در کنار امامزاده‌ها، در هر گوشه که بتوانند شمعی روشن می‌کنند و … .

سمیه ایمانیان – ایسنا

سقاخانه قمر بنی‌هاشم

سقاخانه دو طبقه بی نام در کوچه آل‌آقا در ابتدای خیابان ری

انتهای پیام

  • تاریخ : ۳۰ام شهریور ۱۳۹۷

معاون اول رییس جمهور با صدور پیامی ضمن تسلیت کشته و مجروح شدن جمعی از هموطنان در حادثه تصادف اتوبوس مسافربری با تانکر حامل سوخت که شب گذشته رخ داد، از مسوولان ذی ربط به ویژه وزارت راه و شهرسازی و نیروی انتظامی خواست ضمن بررسی همه جوانب، تمهیدات لازم برای جلوگیری از وقوع چنین حوادث ناخوشایندی را بکار بندند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی دیده بان ایران؛ متن پیام  اسحاق جهانگیری بدین شرح است:


بسم الله الرحمن الرحیم


حادثه دلخراش و غم انگیز تصادف اتوبوس مسافربری با تانکر حامل سوخت در آزاد راه کاشان به نطنز که منجر به جانباختن ۱۹ نفر و زخمی شدن تعدادی دیگر از هموطنان عزیزمان شد، موجب تألم و تأسف شدید گردید.


ضمن تسلیت به خانواده های عزادار این حادثه تاسف بار و ناگوار، از خداوند متعال برای مجروحان شفای عاجل و برای درگذشتگان رحمت و رضوان واسعه الهی و برای خانواده‌های مصیبت دیده و بازماندگان محترم صبر و اجر مسالت دارم.


پس از سانحه برخورد تانکر سوخت با یک اتوبوس مسافربری در سنندج که منجر به کشته شدن تعدادی از هموطنان شد این دومین اتفاق از این دست در سالجاری است که مردم کشور را عزادار می کند. نظر به اهمیت موضوع از مسوولان ذی ربط به ویژه وزارت راه و شهرسازی و نیز نیروی انتظامی می خواهم تا ضمن بررسی همه جوانب، تمهیدات لازم برای جلوگیری از وقوع چنین حوادث ناخوشایندی را بکار بندند. همچنین از استاندار محترم اصفهان می خواهم تا ضمن امداد رسانی و رسیدگی فوری به وضعیت آسیب دیدگان و بررسی دقیق علت وقوع این سانحه ناگوار، نتیجه را در اسرع وقت به اطلاع عموم ملت بزرگوار ایران برسانند.


اسحاق جهانگیری


معاون اول رییس جمهور


 

کانال رسمی شرکت کاوین در تلگرام

  • تاریخ : ۳۰ام شهریور ۱۳۹۷

خبرگزاری ایرنا: خبر رسانه‌های غربی حکایت از آن دارد که او در جریان نشست عالی رتبه مجمع عمومی سازمان ملل متحد فعالیت خود را آغاز خواهد کرد.

استیکنی پیش از این هم یکی از سخنگویان فارسی زبان وزارت خارجه آمریکا بود و در امارات، افغانستان و ترکیه کار کرده است.
او مدرک کارشناسی در رشته مطالعات خاورمیانه و زبان فرانسه از دانشگاه ولیزلی کالج دارد.
هنوز وزارت خارجه آمریکا اعلام نظری نکرده است.