شرکت کاوین

  • تاریخ : ۵ام آبان ۱۳۹۷

به گزارش دیده بان ایران؛ رسانه‌های رسمی عربستان سعودی از قول دادستان عمومی عربستان نوشته‌اند که جمال خاشقجی، روزنامه‌نگار منتقد سعودی، در “قتل عمد” کشته شده است.


به گزارش بی بی سی، مقام‌های قضایی عربستان مشغول بازجویی از مظنونان پرونده هستند.


این گزارش می‌گوید که بازجویی از مظنونان بر مبنای اطلاعاتی انجام می‌شود که گروه مشترک ترکیه-عربستان به دست آورده است.


 

کانال رسمی شرکت کاوین در تلگرام

  • تاریخ : ۵ام آبان ۱۳۹۷

شرکت کاوین، هادی حق‌شناس، اقتصاددان و معاون سازمان بنادر کشور ، در ارزیابی کارنامه اقتصادی دولت‌ها پس از انقلاب اسلامی به پول نیوز گفت: آشفتگی این روزهای بازار ارز ناشی از سیاست‌های اشتباه دولت‌ها در دوره‌های زمانی مختلف است و این الگوریتم اشتباه بارها تکرار شده است. اصلاحات تنها دولتی بود که این الگوریتم را تکرار نکرد. بهترین دولت در سال‌های بعد و قبل از انقلاب، اصلاحات بود. کمترین تلاطم‌های اقتصادی را در این دوره تجربه کردیم و بیشترین ثبات اقتصادی در این دوره ثبت شد؛ در حالی که کمترین درآمدهای نفتی مربوط به این دوره بود.

حق‌شناس درباره علت این اتفاق می‌گوید: رییس دولت اصلاحات در تمامی هشت سال خود،‌ از مشاوران اقتصادی کارآمدی استفاده می‌کرد و به اصولی پایبند بود که آن اصول را هرگز زیر پا نمی‌گذاشت. رییس دولت اصلاحات با این که درآمدهای ارزی محدودی داشت، صندوق ذخیره ارزی را با حساب ۲۰ میلیارد دلار به دولت بعدی تحویل دارد تا این دولت بعد از ۸ سال موجودی آن را به صفر برساند و با تورم ۴۰ درصدی آن را به تدبیر و امید تحویل دهد.»

کانال تلگرام شرکت کاوین

نظرات

انتشار نظرات در پایگاه شرکت کاوین به معنی تائید آن نیست. شرکت کاوین نظرات حاوی توهین و افترا و با حروف غیرفارسی را منتشر نخواهد کرد.

پاسخ دهید

نظرات پس از تائید مدیریت منتشر خواهد شد

  • تاریخ : ۵ام آبان ۱۳۹۷

خبرگزاری تسنیم: سایت AFC در تحلیل تساوی یک – یک تیم‌های فوتبال پرسپولیس و السد قطر در دور برگشت از مرحله نیمه نهایی لیگ قهرمانان آسیا که منجر به صعود نماینده ایران به فینال رقابت‌ها شد، نوشته است: پرسپولیس بعد از تساوی یک – یک مقابل السد که برتری ۲ بر یک در مجموع دو دیدار و رفت و برگشت را به همراه داشت، بلیت حضور در فینال لیگ قهرمانان را رزرو کرد و این موفقیت را به لطف یک نمایش منظم دیگر در ورزشگاه آزادی کسب کرد.

نماینده ایران که با تکیه بر برتری یک بر صفرش در بازی رفت در دوحه، بازی برگشت را آغاز کرد، با وجود دریافت گل در دقیقه ۱۶، انسجام و نظم بازی خود را حفظ کرد تا اینکه در دقیقه ۴۹ توسط سیامک نعمتی گل خورده را جبران کرد و همان گل برای صعودش به فینال کافی بود.

خط میانی یکدست بازی السد را فلج کرد

برانکو ایوانکوویچ تیمش را با آرایش ۲-۴-۴ راهی میدان کرد و مسئولیت پوشش مرکز خط میانی را به زوج کمال کامیابی‌نیا و بشار رسن سپرد. در دو جناح خط میانی تیم هم سیامک نعمتی و احمد نوراللهی قرار گرفتند، اما در واقع این آرایش فقط روی کاغذ این‌گونه بود، چون در واقع هم نعمتی و هم نور‌اللهی در اکثر اوقات در موقعیتی عقب‌تر از جایگاه واقعی‌شان در میانه‌ میدان حضور داشتند تا به ایجاد یک واحد دفاعی قوی‌تر در قلب میدان کمک کنند

(بازیکنان پرسپولیس با رنگ آبی‌ روشن روی نقشه بازی نشان داده شده‌اند)، واحدی که به پرسپولیس کمک کرد خط میانی تکنیکی السد را با بازیکنانی مانند ژاوی هرناندس، گابی و وو یونگ از کار بیندازد و تهدیدات آن را خنثی کند. برنامه ایوانکوویچ در خنثی کردن تهدیدات بازیکنان خط میانی السد، تا حدود زیادی موفقیت‌آمیز بود و آمارها هم گویای این واقعیت هستند؛‌ سه ستاره خط میانی السد در تمام طول بازی در محوطه جریمه پرسپولیس تنها شش پاس دادند.

تحلیل AFC از مصاف پرسپولیس با السد

درخشش بیرانوند در محافظت از دروازه پرسپولیس

در حالی که تنها چهار دقیقه تا به صدا درآمدن سوت پایان بازی مانده بود، جونگ وو یونگ، یک سانتر بی‌عیب و نقص را از سمت چپ برای ژاوی پیش تاخته در محوطه جریمه پرسپولیس فرستاد.

توپ در فضای خالی محوطه جریمه روی سر ژاوی نشست و این بازیکن اسپانیایی ضربه‌ای زد که نیمی از تماشاگران حاضر در استادیوم تصور کردند به گل تبدیل شده است. بیرانوند اما با یک واکنش فوق‌العاده، مانع رسیدن السد به گلی دیرهنگام شد. این واکنش اما خلاصه‌ای از درخشش سنگربان تیم ملی ایران در شب مصاف پرسپولیس و السد بود.

تحلیل AFC از مصاف پرسپولیس با السد

با وجود حملات ابتدایی از سوی بغداد بونجاح، بیرانوند هر زمانی که السد توانست از سد دفاع فشرده پرسپولیس بگذرد، حاضر بود تا حملات حریف را ناکام بگذارد. او چهار بار با واکنش‌هایش دروازه پرسپولیس را نجات داد و دو بار هم دفع توپ کرد تا به تیمش برای رسیدن به فینال کمک کند.

خنثی‌سازی عفیف با زوج خلیل‌زاده و حسینی

ایوانکوویچ، شجاع خلیل‌زاده را که پست اصلی‌اش دفاع میانی است، در سمت راست خط دفاعی قرار داد تا حملاتی را که از جانب اکرم عفیف متوجه پرسپولیس بود، خنثی کند و در این امر کاپیتان جلال حسینی هم به عنوان مدافع میانی سمت راست به او کمک می‌کرد.

عملکرد این زوج در خنثی‌سازی یکی از مهره‌های هجومی کلیدی السد به میزان زیادی موفقیت‌آمیز بود. دقت پاس ملی‌پوش قطری السد ۷۵ درصد بود که از اُفتی چشمگیر در میزان پاس‌های سالم او نسبت به بازی‌های قبلی (به طور میانگین ۸۱ درصد) حکایت می‌کرد.

آمار عفیف در نیمه زمین حریف حتی بدتر هم می‌شد چون تنها ۶۵ درصد از پاس‌های او در زمین پرسپولیس به مقصد رسید و این در حالی بود که او در بازی‌های قبلی‌اش در نیمه زمین رقبا به طور میانگین ۷۳ درصد پاس‌ سالم داشت.

عفیف مجبور شد تا دقیقه ۵۰ بازی صبر کند تا اولین موقعیت مناسب را برای شلیک توپ به سمت دروازه حریف به دست آورد که البته آن فرصت را هم با شوتی ضعیف از روی خط محوطه جریمه به هدر داد و بیرانوند آن را به آسانی مهار کرد و این تنها موقعیت او تا پایان بازی بود.

  • تاریخ : ۵ام آبان ۱۳۹۷

به گزارش دیده بان ایران، سایت تاریخ ایرانی به نقل از هفته‌نامه «سپید و سیاه» – (۱۱ مهر ۱۳۵۸) نوشت: «اوریانا فالاچی» مصاحبه‌گر نام‌آور مطبوعات جهان، هفته گذشته به تهران آمد. «سپید و سیاه» نخستین نشریه‌ای بود که او را یافت، با او قرار ملاقات گذاشت و دو تن از نویسندگان و مترجمان خود را به دیدار او فرستاد. هفتۀ پیش در آخرین روزی که آخرین صفحات مجله بسته می‌شد، مصاحبه فرستادگان ما با اوریانا فالاچی آماده شد، لیکن فرصت چاپ آن از دست رفته بود. ناگزیر چاپ مصاحبه را به این شماره موکول کردیم و در شماره پیش، تنها خبر ورود او را به تهران چاپ کردیم.


 


به دنبال چاپ خبر ورود اوریانا فالاچی به تهران، در سپید و سیاه، نشریات دیگر نیز درصدد یافتن او برآمدند و حتی روزنامه‌های مهم خبری روز نیز به سپید و سیاه تأسی جستند و پس از سپید و سیاه، با فالاچی دیدار و گفت‌و‌گو کردند. تنها همین یک مورد نیست، در موارد بسیار دیگر نیز سپید و سیاه توانسته است با هوشیاری و چالاکی، تازه‌ترین خبرها را فراچنگ آورده، در صفحات خود ارائه کند و نشریات دیگر را به دنبال خود بکشاند. از این بابت به خود می‌بالیم و امیدواریم همیشه، خوانندۀ سپید و سیاه، تازه‌ترین و مهم‌ترین خبرها را پیش از همه، در مجلۀ دلخواه خود بخواند اینک، گفت‌و‌گو با اوریانا فالاچی:


 


من در وجود اوریانا فالاچی، یک مرد دیدم، مردی خشن که همیشه به درستی دانسته است و می‌داند که از خود و از دنیا چه می‌خواهد. «من از خودم، خودم را می‌خواهم و از دنیا خوبی‌ها را. این است که سال‌هاست، دنیا را در جست‌و‌جوی خوبی‌ها زیر پا گذاشته‌ام. اما غالبا به بدی‌ها رسیده‌ام.»


 


من در وجود اوریانا فالاچی، یک مرد دیدم، مردی خشن که در قالب زن‌ها ظاهر شده است. چشم‌هایی عمیق به رنگ آبی فولادی دارد و موهای طلایی صاف و بلند که شاید تنها چیزی است که او را شبیه زن‌ها می‌کند. یک دنیا شور و تحرک و حرارت، در جثه‌ای کوچک و ظریف، اما پر از چالاکی‌های خشونت‌آمیز دارد. ظریف است، اما زیبا نیست. حتی توالت دخترانه، روژ لب و رنگ‌های زنانه‌ای که برای لباسش انتخاب می‌کند هرگز برای آن‌ که ثابت کند او یک زن، یا حداکثر یک زن کامل است، کافی نیست. او سایه‌ای است از یک زن، سخت‌ترین زندگی مردانه را در پیش گرفته است و گاهی از عهده انجام کارهایی برمی‌آید که مردها هم از انجام آن وحشت دارند. گرچه او خود را یک زن کامل می‌داند و به زن بودن خود می‌بالد: «خوشحالم که زن آفریده شده‌ام، زیرا معتقدم دنیا باید به دست زن‌ها اداره شود.» اما من در وجود او یک مرد دیدم، مردی که به گونه ذلیل‌کننده‌ای بی‌ریا است. او هنگام حرف زدن، به هر کسی اجازه می‌دهد تا هر کجا که می‌خواهد پیشروی کند و این را نشانه و نتیجه آزادگی خود می‌داند. از آن آزادگی‌ها که به هیچ شکل در چهارچوب خصوصیات زنانه جا نمی‌گیرد. همه چیز او همین‌طور است: او پیپ می‌کشد! پیش از اوریانا فالاچی، هرگز زنی را ندیده بودم که پیپ بر لب بگذارد و حالا اوریانا فالاچی را می‌دیدم که بیش از حد تصور پیپ می‌کشد!


 


در تمام مدتی که رودرروی هم نشسته بودیم و حرف می‌زدیم، از سینه اوریانا فالاچی، هیچ نفسی بیرون نیامد که از لوله پیپ گذر نکرده باشد.


 


اگر فکر کنیم که اوریانا، در تمام شاهکارهایی که در کار روزنامه‌نگاری و نویسندگی به وجود آورده، کاملاً صادق بوده است، باید بدانیم که او در یک مسئله هیچ‌گاه صادق نیست و آن مسئله زن بودن و مرد بودن است: «همه خیال می‌کنند که زن بودن به معنی جوراب نایلون و دامن کوتاه و هوس‌انگیز پوشیدن است. ولی من از بچگی شلوار پوشیده‌ام و هنوز هم می‌پوشم.»


 


این حرف او پرسشی را در ذهن من بیدار کرد و از او پرسیدم که به راستی آیا دلش نمی‌خواهد که یک مرد باشد، اما او با توپ و تشر و خیلی خشک و جدی یک «نه!» گفت و مرا سر جایم نشاند. اما وقتی سکوت بهت‌آلود مرا دید، ادامه داد: «من طرفدار نهضت زنان نیستم. در هیچ‌ یک از سازمان‌های زنان هم که به اصطلاح برای آزادی زنان فعالیت می‌کنند، نام‌نویسی نکرده‌ام ولی عقیده دارم که زن‌ها می‌توانند بهترین اداره‌کنندگان کشورها باشند.»


 


چنین زنی بود که من با او قرار ملاقات داشتم، تا ساعتی با هم حرف بزنیم و چنین زنی بود که اکنون رودررویش نشسته بودم، در سالن هتل محل اقامتش، روی مبل‌های چرمی خوش‌رنگ.


 


 


«اوریانا فالاچی» علیه لیلی گلستان شکایت می‌کند


 


«اوریانا فالاچی» از یادداشت‌های سفر «ویتنام»اش صحبت می‌کرد که به او گفتم کتابش را، هم در زبان اصلی – ایتالیایی – خوانده‌ام، هم ترجمۀ فارسی آن را دیده‌ام که به نام «زندگی، جنگ و دیگر هیچ» در ایران منتشر شده است. صحبتمان، در این مورد، معمولی بود، اما او ناگهان مثل ترقه از جا پرید، خون زیر پوست صورتش دوید، رنگش سرخ سرخ شد و تقریبا فریاد زد: «کی اجازه داده کتاب مرا به فارسی ترجمه کنند؟ پس چرا از من اجازه نگرفته‌اند؟ چرا حق تألیفم را نداده‌اند؟» من که اول یکه خورده بودم، بعد سعی کردم برایش توضیح بدهم. گفتم که کشور ما هنوز به قانون «کپی‌رایت» ملحق نشده است و بنابراین مترجم کتاب خانم لیلی گلستان بی‌اجازه او هم می‌تواند دست به ترجمۀ آن بزند. اما (اوریانا) ناگهان لنگه کفش خود را درآورد آن را با دستش بالا آورد و توی هوا تکان داد و فریاد زد: «نفهمیدم! این کفش مال من است یا مال دیگری؟ خب، کتاب من که بیشتر از کفشم به من تعلق دارد. مگر کسی می‌تواند این کفش را از پای من دربیاورد و رنگش را عوض کند و خودش بپوشد؟» و بعد، با همان عصبانیت گفت که وقتی به ایتالیا برگشت علیه مترجم و ناشر کتابش شکایت خواهد کرد و آن‌ها را به دادگاه‌های بین‌المللی خواهد کشاند.


 


 


او را می‌شناسید…


 


او را می‌شناسید. در میان روزنامه‌نگاران نام‌آور جهان، در ایران، او بیش از همه به نام و آوازه رسیده است. گزارش‌ها و مصاحبه‌هایش را در ایران بسیار چاپ کرده‌اند و مردم به آنچه از او چاپ شده اقبالی درخور نشان داده‌اند. همین، خود باعث می‌آید تا معرفی او به خواننده مطبوعات ایران، تلاش فراوان نخواهد. اما اگر می‌خواهید بدانید او چگونه روزنامه‌نگار شد از زبان خودش بشنوید:


 


من در ۱۶ سالگی، در دانشکده پزشکی فلورانس نام‌نویسی کردم. می‌خواستم طبیب شوم، اما تحصیل طب، هزینه بسیار داشت و من برای این کار، پول کافی نداشتم. لازم بود برای تأمین مخارجم کار کنم. اولین کاری که به نظرم رسید، روزنامه‌نگاری بود. از بچگی نوشتن را دوست داشتم. تا آن زمان چیزهایی هم نوشته بودم. اما جرات نیافته بودم به کسی نشان بدهم، اما حالا جرات رفتن به دفتر یک روزنامه و خواستن کاری که درخور من باشد لازمه ادامه زندگی‌ام بود. سردبیر روزنامه خیلی زود مرا پذیرفت و خیلی زود، کار من به عنوان روزنامه‌نگاری تازه‌کار آغاز شد. روزها در دانشکده درس می‌خواندم و شب‌ها در دفتر روزنامه کار می‌کردم. سخت بود. یک وقت به خود آمدم که وزن بدنم ۳۸ کیلو شده بود و دیگر قدرتی برای کشیدن این بار سنگین نداشتم. باید یکی را انتخاب می‌کردم: تحصیل طب یا روزنامه‌نگاری و در این مدت آن‌قدر به کار روزنامه‌نگاری دل بسته بودم که قدرت رها کردنش را نداشته باشم. پس، یکسره روزنامه‌نگار شدم.


 


اوایل، خبرنگار هنری بودم، راجع به مسائل هنری می‌نوشتم. راجع به سینما و تئاتر و دست‌اندرکاران این دو هنر. یادم نمی‌رود که آن روزها یک هفته تمام به خانه سوفیا لورن تلفن زدم تا با او مصاحبه‌ای کنم. اما او وقت ملاقات نداد. هنوز هیچ‌کس مرا نمی‌شناخت. بعد که نام «اوریانا فالاچی» در دنیا نامی شد، سوفیا لورن یک سال تمام تلاش کرد تا با او مصاحبه کنم. این بار من به او وقت نمی‌دادم!


 


کار من، همان اوایل هم، به نوشتن مسائل هنری محدود نمی‌شد. در همان دوران بود که اولین کتابم را که پیرامون مسائل فضایی و مسافرت انسان به فضا بود، نوشتم. لیکن سرانجام، یک روز از این کارها خسته شدم. در سال ۱۹۶۷ بود که از سردبیرم تقاضا کردم مرا به عنوان خبرنگار جنگی به ویتنام بفرستد. او این کار را کرد. اول به قلب جنگ رفتم تا آن را از نزدیک بشناسم. بعد که آن را شناختم و دانستم که مفهوم درست آن چیست، وقتی که به خوبی دیدم جنگ با انسان چه می‌کند، رفتم که منبع آن را پیدا کنم. طبیعی است که منبع آن در دست صاحبان قدرت بود، چون این صاحبان قدرت هستند که جنگ را برپا می‌کنند. دانستم که شروع جنگ به دست آن‌هاست، اما پایان آن، به دست هیچ ‌کس نیست. از آن روز به بعد است که هر جا خبری هست، من هم در آنجایم: ویتنام، شیلی و هر جای دیگر.


 


و چنین زنی است که می‌گوید زن‌ها می‌توانند بهترین اداره‌کنندگان کشورها باشند! تضادی که در وجود این زن اعجوبه وجود دارد، آدمی را کلافه می‌کند. چطور ممکن است زنی که در تمام زندگی، کارهای مردانه انجام داده ادای مردها را درآورده، خود مردی در قاب و قالب زن بوده است، طرفدار حکومت زن‌ها باشد؟ آن هم با دلیلی نه چندان قاطع و درست. این دلیل: «رئیس خانواده، یعنی جامعه کوچک، زن، یعنی «مادر» خانه است. این مادر خانه است که فرمان می‌راند و بقیه اعضای خانواده را هدایت می‌کند. خانواده جزئی از اجتماع است، یعنی خانواده‌ها، اجتماع را تشکیل می‌دهند. در این صورت طبیعی است که فرمانروایان کل، باید زن‌ها باشند.»


 


مهلت نداد پاسخش را بدهم. به دنبال مکث کوتاهی که برای پرداختن به «پیپ»اش پیش آمد، تند و یک ریز گفت: «من زن‌هایی را که در رأس حکومت‌ها هستند می‌شناسم. ایندیرا گاندی، باندرا نایکه، گلدامایر. به نظر من این‌ها بهتر از مردها مملکتشان را اداره می‌کنند.»


 


شاید «اوریانا فالاچی» در اینجا، یا در این نکته بخصوص حس زنانگی‌اش را به حس واقع‌بینی خود غالب کرده بود. اما من هم برای غافلگیر کردن او حرفی در آستین داشتم: «ولی خانم فالاچی، دو تن از همین سه تن زنی که نام بردید، بیشتر اوقات در حال جنگ هستند و تا به حال جنگ‌های خونینی هم به راه انداخته‌اند. همان کاری که بسیاری از مردها هم جراتش را ندارند.»


 


اما اوریانا حاضرجواب‌تر از آن است که ساکت بماند: «این به زنانگی آن‌ها مربوط نیست، این زاییده قدرت است و قدرت همان چیزی است که من از آن نفرت دارم و هنوز نتوانسته‌ام بدانم که چطور می‌توان قدرت را تحمل کرد.»


 


 


تو چیستی؟ تو کیستی؟


 


سیگارم را که توی زیرسیگاری روی میز چلاندم جوابش را دادم: «خانم فالاچی، من به اینجا نیامده‌ام تا راجع به زن، قدرت، حکومت و این مسائل حرف بزنم. به همین دلیل با آن که در مورد تمام آنچه که گفتید با شما هم‌عقیده نیستم، اما این بحث را همین‌جا تمام می‌کنم. من آمده‌ام که در اینجا پیش از هر چیز این را بدانم، این را که! این اوریانا فالاچی این زنی که گاهی صدایش از اعماق جنگل‌های جنگ‌زده ویتنام به گوش می‌رسد گاهی از پناهگاه هوشی‌مین، گاهی از خانه پرزیدنت ذوالفقار علی بوتو، گاهی از پشت دیوار برلن، از کنار ویلی براندت، گاهی از خانه مجلل کیسینجر و گاهی از دفتر کار آقای ترس و دلهره، آلفرد هیچکاک، به راستی کیست، چگونه زنی است.


 


اوریانا تردید کرد. مثل اینکه انتظار این سؤال را اصلا نداشته است. به فکر فرو رفت، اول سکوت کرد و بعد برای آنکه غافلگیرشدگی‌اش را بپوشاند وانمود کرد که حرف می‌زند ولی چیزی نمی‌گفت که قابل درک باشد. فقط در میان کلمات نامفهومی که بر زبان آورد، این را فهمیدم: «اوریانا فالاچی، زنی است که کار می‌کند، اما تمکین نمی‌کند: او روزنامه‌نگار است!»


 


در این موقع «جان فرانکو»، عکاسی که همیشه «اوریانا» را در سفرهایش همراهی می‌کند، گفت: «کاتیو» (یعنی بد) و اشاره‌اش به «اوریانا» بود، هرچند به شوخی. این حرف اوریانا را به هیچ روی عصبانی نکرد و او ادامه داد: «من همیشه کوشش می‌کنم بهتر و باز هم بهتر باشم. من زنی هستم که چراغ به دست در سراسر جهان به راه افتاده است و خوبی‌ها را جست‌وجو می‌کند. اما به جای آن غالبا بدی‌ها را پیدا می‌کنم. وقتی آدم خوبی را پیدا می‌کنم با تمام وجودم قهقهه شادی می‌زنم ولی تا امروز کمتر کسی صدای چنین قهقهه‌هایی را از من شنیده است. چون عده این آدم‌ها خیلی کم است. کوشش می‌کنم همیشه عادل باشم، درست بنویسم و گذشته از همه این حرف‌ها حقیقت را.»


 


اوریانا فالاچی در حرف زدن هم همان‌قدر خستگی‌ناپذیر است که در نوشتن. او پر می‌نویسد. اما صفحه پر نمی‌کند. پر و خوب می‌نویسد و در مورد نوشته‌هایش می‌گوید: «سردبیر من، هیچ‌گاه نمی‌پرسد چند صفحه نوشته‌ای فقط می‌پرسد: چند متر نوشته‌ای؟»


 


اوریانا. نوشته‌هایش را از سراسر دنیا با تلکس به ایتالیا می‌فرستد و منظورش از «متری نوشتن» نوار کاغذ تلکس است که نوار کاغذی کم‌عرض اما درازی است و طول آن به چند متر می‌رسد. و بعد آرام و اندیشه‌گرانه گفت: «و در مورد ویتنام، بیش از دو هزار متر مطلب به ایتالیا فرستادم. دو هزار متر مطلبی که هر سانتی‌مترش را با یک دنیا درد نوشته بودم.»


 


من بلافاصله کتاب «زندگی، جنگ و دیگر هیچ» او را به یاد آوردم. کتابی که رهاورد «فالاچی»، از سفر طولانی‌اش به ویتنام بود. همین‌طور که فالاچی نشسته بود و حرف می‌زد، من به یاد تکه‌هایی از آن کتاب بودم. نه دقیق و روشن، اما به هر حال، همان. و حالا که نشسته‌ام تا متن گفت‌وگوی خود را با فالاچی پیاده کنم، کتاب او نیز پیش روی من است. بی‌اختیار کتاب را می‌گشایم و قسمتی از آن نگاهم را به خود می‌کشد. آنجا که فالاچی از کاپیتن «تان» ویتنامی خشن خواسته است دختر ویت‌کنگی را که اسیر آن‌هاست بیاورند تا با او حرف بزند: کاپیتن تان موافقت کرد که من آن دخترک – هوین‌تی‌آن – را ببینم. چند لحظه بعد در باز شد و دخترکی پابرهنه و سیاهپوش که دو پلیس او را در میان گرفته بودند، در آستانه در ایستاد، هوین‌تی‌آن به روی چشم‌هایش نواری سیاه بسته بودند و او همچون نابینایی که در حال عبور است، دست‌هایش را جلو آورده بود تا موانع را پیش از برخورد با آن‌ها، با دست‌هایش لمس کند. کاپیتن تان دستور داد نوار چشم‌هایش را باز کنند. نوار را که باز کردند، من دیدم که در میان صورت بیضی‌شکل و ظریفش دو چشم عمیق دارد که از آن‌ها نفرت می‌بارد. با نگاه پر از نفرتش کاپیتن تان را، مرا، مترجم مرا و باز کاپیتن را نگاه کرد. کاپیتن به او دستور نشستن داد و او نشست: پاها روی هم و دست‌ها روی دامن. محکم و موقر نشسته بود و گونه‌ها و چانه و پیشانی‌اش از جراحات ناشی از بمب و شکنجه‌های وحشتناک پوشیده بود. کاپیتن مرا نشان داد و به او گفت:


– این خانم می‌خواهد با تو حرف بزند.


او حرکتی نکرد. من با مترجم خود جلو رفتم.


– هوین‌تی‌آن، من هیچ رابطه‌ای از لحاظ کار، با کاپیتن ندارم، هوین‌تی‌آن، من فقط یک خبرنگارم و آمده‌ام تا از تو چند سؤال بکنم. مترجم حرف‌هایم را برایش ترجمه کرد، اما همان‌طور کاپیتن را خیره می‌نگریست.


– تو فکر می‌کنی که من یک دشمن هستم.


می‌دانم. ولی هوین‌تی‌آن، باور کن که نیستم. تو باید حرف‌های مرا باور کنی هوین‌تی‌آن.


آهسته نگاهش را از کاپیتن برگرفت و مرا بی‌اعتنا نگاه کرد. صدایش نازک بود و به سختی شنیده می‌شد:


– حرف‌هایت را باور می‌کنم. ولی هر کس که هستی مرا درک نخواهی کرد.


– چرا، هوین‌تی‌آن، من می‌توانم تو را درک کنم، من آمریکایی نیستم. اهل کشوری هستم که با تو نمی‌جنگد و خودم می‌خواهم درباره تو چیزهای خوب بنویسم، حرف‌هایم را باور کن، هوین‌تی‌آن!


– حرف‌هایت را باور می‌کنم خانم خبرنگار اما نمی‌خواهم درباره من چیزهای خوب بنویسی. من اعتراف کرده‌ام، پس لازم نیست از من مثل یک قهرمان یاد کنی.


– چرا اعتراف کردی، هوین‌تی‌آن؟


– برای آن‌که داشتم زیر آن دستمال تر خفه می‌شدم. برای آن‌ که آن‌ها کتکم زدند و خیلی دردم آمد. برای آن‌ که من آدم پستی هستم. پس دیگر چیزی نپرس. من فقط با کسانی که شکنجه‌ام می‌دهند حرف می‌زنم.


– هوین‌تی‌آن، بچه نشو، چرا حرف نمی‌فهمی؟ مردم دنیا باید تو را بشناسند و باید بدانند کشور تو چه چیزهایی لازم دارد.


نه این ‌که با این توضیح، تغییری در او به وجود نیامد، بلکه حتی نگاه‌هایش تحقیرآمیز هم شد.


– هیچ لازم نیست که مردم دنیا مرا بشناسند، خانم خبرنگار تو هم دلت برای کشور من نسوخته، تنها چیزی که برایت جالب است مصاحبه‌ای است که می‌خواهی برای مجله‌ات تهیه کنی و من لازم نمی‌دانم اسمم در مجله تو چاپ شود، تنها یک چیز می‌خواهم: از اینجا خارج شوم و باز هم بجنگم.


– حیف شد هوین‌تی‌آن خیلی حیف شد، چون من واقعا قصد داشتم کمکت کنم.


– تو فقط از یک راه می‌توانی کمکم کنی. از اینجا خارجم کن می‌توانی؟


– نه هوین‌تی‌آن نمی‌توانم.


– پس دیگر حرفی نزن، چون در این صورت اصلا برایم جالب نیستی.


بلند شد و ایستاد، کاپیتن سر او فریاد کشید بنشیند و او نشست، کاپیتان با فریاد گفت که او دختر بی‌شعور و بی‌ادب و جسوری است.


و او ساکت بود و گوش می‌داد اما نگاهش همچنان پر از نفرت بود، دوباره نوار سیاه را به چشمانش بستند اما قبل از این ‌که از آنجا ببرندش به طرف من رو گرداند و گفت:


•   – می‌دانی؟ از تو معذرت می‌خواهم.


•   چه جوابی باید می‌دادم؟ خجالت‌زده بودم.


•    


•    


•   فالاچی متخصص آسیا


•    


•   ساکت بودیم. فالاچی «پیپ»‌اش را دود می‌کرد و من به چشمان آبی فولادی‌اش خیره مانده بودم، بعد از او


•   خواستم تا از سفرهایش به چهارگوشه جهان حرف بزند و او حرف زد، از همه چیز چه راحت حرف می‌زند.


 


– خیلی جاها را ندیده‌ام مثلا چین را، خیلی دلم می‌خواهد به آنجا هم سری بزنم، همان‌طور که دلم می‌خواست به شوروی هم سری بزنم، سال گذشته با تلاش بسیار سرانجام موفق شدم به شوروی بروم. آن‌ها به من اجازه سفر به شوروی را نمی‌دادند. بالاخره موفق شدم خودم را در میان همراهان «رومور»، وزیر خارجه ایتالیا که به شوروی سفر می‌کرد، جا بزنم و به هر تقدیر توانستم برای مدت هشت روز، به شوروی بروم و از آنجا دیدن کنم، من شیوه زندگی در آنجا را دوست ندارم، آخر چطور ممکن است یک نفر برای خریدن یک جفت کفش مجبور باشد یک ماه کار کند؟ من هنوز به استرالیا و آفریقا نرفته‌ام، میدان عمل من آسیا، آمریکا و آمریکای لاتین است و می‌توانم بگویم که رفته رفته در مورد مسائل این نقاط، متخصص شده‌ام.


 


آسیا و آمریکای لاتین؟ راست می‌گوید به یاد می‌آورم که یک بار نوشته است: … من دوازده ساعت بعد از کشته شدن رابرت کندی، وارد نیویورک شدم، در آوریل پیش مارتین لوتر کینگ را کشته بودند و حالا ژوئن بود و رابرت کندی کشته شده بود و من از خون آمده بودم و به خون باز می‌گشتم و چهره‌ گرد سرحان بشاره سرحان – با چشم‌های خوک‌مانندی که در میان آن بود – نتوانست شکی را که اصلا به خوش‌بینی دارم از بین ببرد. نه، حتی آن صندلی الکتریکی هم که جامعه متمدن، سرحان بشاره سرحان را محکوم می‌کرد تا روی آن بنشیند قادر نبود مرا به بشریت خوش‌بین کند. او اگر در جنگ تیر انداخته، آدم کشته بود، به جای صندلی الکتریکی مدال افتخار نصیبش می‌شد. و به هر جهت اگر چشممان را از قتل رابرت کندی، به طرف دیگر برگردانیم، چه خواهیم دید؟ عکس‌های بچه‌هایی را می‌بینیم که از فرط گرسنگی در «بیافرا» جان سپرده‌اند. آشوب روس‌ها را در واقعه بهار پراگ می‌بینیم. ضد صنعتی بودن دانشجویان بورژوا را می‌بینیم.


 


بیا، الیزابتا، خواهر کوچکم، تو از من پرسیده بودی «زندگی یعنی چه؟» بیا تا برایت تعریف کنم.


– تو، این آقای موطلایی را می‌بینی که با همه دست می‌دهد و خوش و بش می‌کند تا به او رأی دهند و او رئیس‌جمهوری شود، به ناگاه می‌افتد و دیگر برنمی‌خیزد؟ این زندگی است.


تو، این بچه سیاه را می‌بینی که آنچه از سرش باقی مانده، فقط کاسه آن است؟ این زندگی است.


تو، آن سرباز را می‌بینی در بیابان پابرهنه راه می‌رود تا هواپیمایی سر برسد و به او شلیک کند؟ این زندگی است.


تو، این ردیف تانک‌های زره‌پوش را می‌بینی که روی آن‌ها علامت ستاره سرخ هست؟ این زندگی است.


تو، آن احمق را با موهای بلندش می‌بینی که به خیال خود دارد به دور خودش حصار می‌کشد، بی‌آنکه حتی خود دلیل این کارش را بداند؟ این زندگی است.


و بامزه این‌ که در همان وقت در پاریس، نمایندگان بی‌غم قدرتمند می‌کوشیدند صلح را پیدا کنند، اما در کجا؟ در سالن‌هایی که از چراغ‌های قیمتی روشن شده و از قالی‌های مخملی و نوارهای زرین تزیین یافته است. و ژنرال «کی» زنش را تا گران‌ترین محله پاریس – فوبورسن اونوره – همراهی می‌کند و نماینده جبهه آزادی ملی موهای خود را به دست آرایشگر پاریس می‌سپارد و… از سایگون همچنان نامه‌های دردآلود می‌رسد.


و به من نگو که داوری یک خبرنگار، از آن رو که ماجراهای استثنایی دیده است، شکل راستین خود را از دست خواهد داد و هرگز یک داوری دادگرانه نخواهد بود. آیا سرنوشت انسان به راستی به ماجراهای عادی بستگی دارد یا به ماجراهای استثنایی یک خبرنگار؟ آیا به راستی تاریخ به وسیله افراد خوبی که تنها می‌بینند و بی‌تفاوت می‌گذرند ساخته می‌شود یا به وسیله اشخاص بدذاتی که با پرچم‌هاشان به روی کشتارها، صحه می‌گذارند؟ آیا به راستی تاریخ را بولدوزرهای جاده‌ساز به وجود می‌آورند، یا تانک‌هایی که جاده‌ها را ویران می‌کنند؟


 


من می‌گویم این تانک‌ها هستند که تاریخ را می‌سازند، زیرا که هرگز نشنیده‌ام یک مرد خوب، چهره دنیا را تغییر داده باشد. تو می‌گویی بله؟ پس ویتنام، بیافرا، خاورمیانه، چکسلواکی، سرحان بشاره سرحان و «معترضان بورژوا» را چه می‌کنی؟ این را برای من تشریح کن، برای من توجیه کن، تا بتوانم از این ‌که در میان افراد بشر به دنیا آمده‌ام و در میان درختان و ماهی‌ها و کفتارها متولد نشده‌ام، به خود ببالم.


و بعد اتفاق دیگری رخ داد: پاییز در بازی‌های المپیک مکزیکو، من به ناگاه درست در قلب یک قتل‌عام گیر کردم، قتل‌عامی که بسی بدتر از آن بود که در جنگ‌ها دیده بودم. چراکه در جنگ، مردان مسلح به روی مردان مسلح شلیک می‌کنند و اگر خوب بیندیشیم، درمی‌یابیم که جنگ در حقیقت چیزی مثل تنبیه کردن است. تو مرا می‌کشی، من هم تو را می‌کشم. یا من تو را می‌کشم و تو مرا می‌کشی. اما در یک قتل‌عام فقط تو را می‌کشند. همین. اعلام کرده‌اند که در بلوای المپیک مکزیکو که ریشه‌اش فقط یک اعتراض صادقانه و منطقی عده‌ای دانشجو بود، سیصد نفر کشته شده‌اند. اما عده‌ای می‌گویند که امشب پانصد نفر دیگر نیز کشته شده‌اند: بچه‌ها، زنان حامله، جوانان.


 


و حالا، اوریانا فالاچی، زنی که به دنیای پرآشوب امروز، دنیایی که در آن زندگی می‌کند، چنین وسیع می‌نگرد و یا با چنین شور شفیقانه‌ای دردهای ناشی از قدرت‌طلبی‌ها را می‌شکافد، روبه‌روی من بود و حرف‌های ما همچنان ادامه داشت…


 


 


اسم من «اوریانا» است، فقط «اوریانا»…


 


گفتم: «خانم فالاچی. درست است و من هم تا حدودی قبول دارم که شما در مسائل آسیا، آمریکا و آمریکای لاتین رفته رفته متخصص شده‌اید…» و هنوز حرفم تمام نشده بود که ناگهان برآشفته شد: «شما؟ گفتی شما؟»


 


او مثل همه ایتالیایی‌ها، به هنگام حرف زدن، مخصوصا آن زمان که برآشفته و عصبانی است، دست‌هایش را به کمک می‌گیرد و با حرکات دست‌هایش می‌کوشد تا مفاهیم کلمات خود را رساتر کند. حالا هم دست‌هایش را در فضا تکان می‌داد: «شما یعنی چه، همکار؟ اسم من اوریانا است، فقط اوریانا. راحت بگویید اوریانا. خیلی راحت.»


 


و من خیلی راحت گفتم: «بله. اوریانا، تو در مسائل این منطقه‌ها رفته رفته متخصص شده‌ای. ولی درباره آدم‌هایی که امور این منطقه‌ها به دست آن‌هاست چه می‌گویی؟ تو با آن‌ها ملاقات داشته‌ای، مثلا با کیسینجر، با نیکسون، با سادات، با عرفات. اصلا درباره تاثیری که ملاقات با این شخصیت‌ها در تو داشته است حرف بزن.»


 


دود پیپ‌اش در فضا پخش شد. حس می‌کردم کلماتش از لوله پیپ بیرون می‌آید و در بستری از دود خاکستری توتون فاصله دهان او و گوش مرا طی می‌کند: امیدوارم همه حرف‌هایی که آن‌ها به من زده‌اند درست باشد. آن‌ها همیشه از عدالت، وظیفه و آزادی حرف می‌زنند ولی من می‌بینم که در جهان این چیزها کمتر وجود دارد.


 


و دیگر حرفی نزد. اوریانا. استاد سوال‌پیچ کردن کسانی است که هر کلمه‌شان را روی صدها حساب بر زبان می‌آورند. و چه سؤال‌پیچ‌ کردنی که ضمن آن، هرچه را که دلخواه خودش باشد، از زبان آن‌ها بیرون می‌کشد. و من که حالا می‌خواستم او را سؤال‌پیچ کنم می‌دانستم که مشکل به مقصود خود خواهم رسید. او خود نیز، هر کلمه‌اش را روی حساب به زبان می‌آورد. گفتم: «اوریانا تو راجع به مردانی می‌نویسی (او به سرعت اضافه کرد: «راجع به زنان هم») که در جبهه‌های مختلف سیاسی هستند: چپ، راست، میانه. اما خودت از کدام جبهه‌ای؟» در چشم‌هایش موج صداقت را احساس کردم. در صدایش نیز: من طرفدار هیچ ‌کدام از جبهه‌های سیاسی نیستم. من در ۱۵ سالگی با «مارکس» آشنا شدم ولی سوسیالیزم او را نمی‌پسندم. چراکه سوسیالیزم را با دیکتاتوری کاری نیست. بعضی‌ها خیال می‌کنند که کلمه سوسیالیزم را مارکس خلق کرده است. این حقیقت ندارد. نگاهی به «ویلی برانت» بیندازید. او هم یک سوسیالیست است ولی جهت او خیلی انسانی‌تر است. من هرگز از حرف‌های مارکس چیزی سر در نیاوردم، همان‌طور که از خواندن کتاب «نبرد من» هیتلر. به هر حال، من نمی‌توانم این اشکال سیاسی را قبول کنم. من فقط در یک نقطه با عقاید و روش دولت‌ها موافق می‌شوم: آنجا که کوشش‌شان به طور کلی، در جهت بهتر کردن زندگی مردم کشور خودشان باشد.


 


 


زندگی و عشق اوریانا…


 


وقت ملاقات ما، رو به پایان بود و در این مدت اوریانا تقریبا درباره همه چیز حرف زده بود. جز آنچه که باید پیش از همه بگوید: عشق و زندگی. آدم وقتی با این زن مردنمای لاغراندام، که قدش با کفش پاشنه‌بلند ۱۵ سانتی‌متری به سختی به ۱۶۰ سانتی‌متر می‌رسد روبه‌رو می‌شود، اصلا نمی‌تواند فکر کند که این زن، همان اوریانا فالاچی است که به عنوان یکی از موفق‌ترین و بی‌پرواترین و زبان‌گشاترین و صریح‌ترین روزنامه‌نگاران قرن، در سراسر جهان شهرت دارد. همه چیز او غافلگیرکننده است. حتی جواب‌هایی که به ساده‌ترین سؤال‌ها می‌دهد. از او پرسیدم که چرا تا این زمان ازدواج نکرده است و او تند و راحت پاسخ داد: ازدواج نکرده‌ام، ولی تنها هم نیستم. به ازدواج اعتقاد ندارم زیرا می‌دانم این یک رنج تحمیلی است که زن و مرد، در طول زندگی زناشویی خود آن را به دوش می‌کشند و دم نمی‌زنند. چرا باید خودم را به زحمت بیندازم؟ من می‌توانم، خیلی راحت، دوست داشته باشم، عاشق باشم و عشق بورزم. این را هیچ‌ کدام از کسانی که ازدواج کرده‌اند، نمی‌توانند. چرا باید به خاطر آن ‌که مردی را دوست دارم، زندانی خانه و آشپزخانه او شوم؟ در این جهان، جاهای بهتر و زیباتر از آشپزخانه فراوان است.


 


بعد، خندید. خنده‌ای آرام و متفکرانه: جهان ما در تضاد عجیبی به سر می‌برد. مردهایی را می‌شناسم که دوست دارند در خانه بمانند، آشپزی، ظرفشویی و بچه‌داری کنند. خب چه عیبی دارد که در این صورت «آقا» در خانه بماند و خانه‌داری کند و «خانم» کار کند و نان‌آور خانواده باشد؟ مردم خیال می‌کنند که آشپزی و خیاطی، فقط کار زن‌ها است. اما لابد این را می‌دانید که در سراسر جهان، بهترین آشپزها و خیاط‌ها، آقایان هستند؟… بیایید این قیدها را برداریم. بگذارید هر مردی که می‌خواهد آشپزی کند، بکند و هر زنی که می‌خواهد قهرمان وزنه‌برداری شود، بشود. هیچ حادثه‌ای اتفاق نخواهد افتاد، زمین به آسمان نخواهد رفت. بیایید آزاده‌وارتر و بهتر فکر کنیم. آن وقت خواهید دید که زندگی، چقدر راحت‌تری می‌شود.


 


زندگی راحت… این دو کلمه، مرا به یاد زندگی خود او انداخت، چه راحت فکر می‌کند و چه راحت زندگی می‌کند: «هر مردی را که دوست داشته باشم، بی‌قیدوبند در کنارش زندگی می‌کنم.» و در نظر من کار او نیز چه راحت است. گاه سه ماه یا چهار ماه یا بیشتر کار نمی‌کند. اصلا دست به قلم نمی‌برد و بعد یکباره شروع به نوشتن می‌کند – هر وقت که در حال و هوای نوشتن باشد، نه هر وقت که مجبور به نوشتن باشد. او هرگز در کار نوشتن، اجبار را قبول نمی‌کند – و با این نوشتن پس از چند ماه استراحت، همه آن بیکاری‌ها را جبران می‌کند. یک مقاله می‌نویسد با دستمزد نگارش آن یک سال به راحتی زندگی می‌کند.


 


از او خواستم که راجع به کار روزنامه‌نگاری‌اش هم حرف بزند گفت: نوشتن کار پرزحمتی است و حوصله زیادی می‌خواهد. من کارم را خیلی دقیق انجام می‌دهم. من عاشق زبان ایتالیایی هستم و نوشتن با این زبان، مرا تا سرحد مستی شاد و سیراب می‌کند. فکر می‌کنم اگر ایتالیایی نبودم، هرگز نویسنده نمی‌شدم. من مقاله‌هایم را پس از نوشتن یک بار به صدای بلند می‌خوانم و از شنیدن آهنگ کلمات نوشته‌ام لذت می‌برم. و بعد دوباره می‌خوانم و سه باره… و هر جا دریافتم که آهنگ کلام مطبوع نیست، یا تلقین کلمات رساننده مفهوم دلخواه من نیست، نوشتن را از سر می‌گیرم. این کار آن‌قدر تکرار می‌شود تا به خود بگویم «متشکرم اوریانا، دیگر خوب است.»… و می‌بینید که این کار اگرچه لذت‌بخش و مست‌کننده است، چقدر هم طاقت‌فرسا است.


 


ناگهان این سؤال، مثل جریان برق از ذهنم گذشت: «اگر سردبیر تو، در مقاله‌هایت دست ببرد چه می‌کنی؟» و سؤال را با خودش در میان گذاشتم، چقدر برایش غیرمنتظره بود. دست‌هایش را مشت کرد و فریاد زد: «می‌کشمش، می‌کشمش!»


 


اوریانا، به آخرین سؤال من – که از او پرسیده بودم در میان مردان سیاسی جهان که ملاقات کرده و با آن‌ها به گفت‌و‌گو نشسته است، کدام‌ یک را نامطبوع‌تر و دوست‌نداشتنی‌تر می‌داند – این‌طور جواب داد: «کیسینجر». دوستش ندارم، زیرا او یک زیرکی مکانیکی دارد، این نوع زیرکی، در نظر من یک زیرکی غیرانسانی است، او زیاده از حد خودخواه و فرصت‌طلب است. حتی به عنوان یک مرد هم او را قبول ندارم. به خاطر دارم او یک روز به من گفت: «می‌دانی قدرت چیزی باشکوهی است.» و این خود می‌رساند که او برای دست یافتن به قدرت و حفظ آن چه کارها که نمی‌کند!


 


وقتی برخاستم که بیایم، دستم را محکم فشرد و فقط یک کلمه بر زبان آورد: آریوودرچی!


 

کانال رسمی شرکت کاوین در تلگرام

  • تاریخ : ۵ام آبان ۱۳۹۷

شرکت کاوین/ شریعتمداری از وزارت صنعت استعفا داد و برای وزارت کار معرفی شد!

نیش‌خط بی قانون:  من که حال ندارم از صندلی بلند بشم، خودتون اسم وزارتخانه رو عوض کنین!

 

کانال تلگرام شرکت کاوین

نظرات

انتشار نظرات در پایگاه شرکت کاوین به معنی تائید آن نیست. شرکت کاوین نظرات حاوی توهین و افترا و با حروف غیرفارسی را منتشر نخواهد کرد.

پاسخ دهید

نظرات پس از تائید مدیریت منتشر خواهد شد

  • تاریخ : ۵ام آبان ۱۳۹۷

خبرگزاری فارس: علی خطیر، معاون ورزشی باشگاه استقلال قبل از آغاز دیدار با سپاهان در خصوص آخرین شرایط استقلال گفت: شرایط خوب است، تیم استقلال هم آماده است و امیدوارم برنده بازی باشد.

وی در خصوص اینکه گفته می شود شرایط مالی استقلال در حال حاضر خوب نیست گفت: شرایط مالی استقلال و پرسپولیس هیچوقت خوب نبوده چون در آمدزایی در فوتبال ایران صورت نمی گیرد. ما هم از این قاعده مستثنی نیستیم.باید مسولان فکری برای حق پخش کنند و وضعیت بلیت فروشی و تبلیغات دور زمین هم بهتر شود تا باشگاه ها شرایط بهتری پیدا کنند.

خطیر: استقلال می‌توانست فینالیست آسیا باشد

خطیر در خصوص اینکه تا الان چند درصد به بازیکنان پرداخت شده است گفت: تا الان نزدیک به ۲۰ در صد به بازیکنان پرداخت کرده ایم و امیدواریم تا هفته آینده هم به بازیکنان مبالغی را پرداخت کنیم.

وی در خصوص اینکه گفته می شود نویمایر و گرو در نیم فصل از استقلال جدا می شوند گفت: این موضوع اصلا درست نیست.

معاون استقلال در خصوص شکایت پروپیچ و گومز از استقلال گفت: پروپیچ زمانی که ما به استقلال آمدیم رای را گرفته بوده و مذاکراتی کردیم که از طلبمان در جام جهانی این بدهی را پرداخت کنیم.

وی در خصوص حضور پرسپولیس در فینال آسیا گفت: برای باشگاه پرسپولیس آرزوی موفقیت می کنم ولی استقلال می توانست فینالیست آسیا باشد. ما بازی تهران را دستکم گرفتیم و همه دیدند در بازی برگشت چه بازی خوبی کردیم.ما می توانستیم در فینال باشیم ولی ان شاالله سال بعد.

معاون استقلال در خصوص بیانیه سپاهان قبل از بازی گفت: این کار اصلا قشنگ نبود، ما داوران خوبی داریم که در فینال المپیک بوده اند.اشتباهات جزوی از بازی است ولی دوستانی که بیانیه دادند هفته قبل ۳ امتیاز روی اشتباه داوری گرفته اند! این کار اصلا درست و قشنگ نبود.

وی در پایان در خصوص شجاعیان گفت:پول شجاعیان را هم پرداخت می کنیم تا مشکلی به وجود نیاید.

  • تاریخ : ۵ام آبان ۱۳۹۷

به گزارش پایگاه خبری و تحلیلی دیده بان ایران رئیس جمهور هفته پیش چهار وزیر را برای کسب رای اعتماد به مجلس فرستادند؛ فرهاد دژپسند وزارت اقتصاد، رضا رحمانی وزارت صمت، اسلامی وزارت راه و محمد شریعتمداری با جابه جایی از وزارت صمت به عنوان وزیر یک وزارتخانه بزرگتر و مهم تر یعنی تعاون، کار، رفاه و تامین اجتماعی به مجلس معرفی شد. 




حال باید منتظر ماند و دید نمایندگان مجلس به کدام یک وزرای معرفی شده؛ اعتماد خواهند کرد.




علیرضا رحیمی عضو هیئت رئیسه مجلس در خصوص گزینه های پیشنهادی رئیس جمهور گفت:




از فردا هر چهار گزینه معرفی شده مورد بررسی قرار خواهند گرفت. نمایندگان نظرات خود را در خصوص چهار وزیر پیشنهادی رئیس جمهور ارائه خواهند کرد. انتظار داشتیم آقای رئیس جمهور در خصوص معرفی گزینه های پیشنهادی با نمایندگان مجلس همفکری بیشتری داشته باشند. 


 


علیرضا رحیمی در پاسخ به این سوال که نظر مجلس در خصوص شریعتمداری چگونه است گفت:


طبعا داشتن سابقه وزارت یک امتیاز مثبت برای گزینه پیشنهادی رئیس جمهور است برای نمایندگان داشتن سابقه وزارت اطمینان بخش است. آقای شریعتمداری با توجه به سوابق مدیریتی و وزارتی به حوزه کارگری,صنعتی و اجتماعی اشراف کامل دارند. مخصوصا در دولت یازدهم که مسئولیت سفرهای استانی رئیس جمهور با ایشان بود و این همراهی با رئیس جمهور باعث شد که نسبت به مشکلات مردم اشراف بیشتری پیدا کنند.




این نماینده مجلس در ادامه خاطر نشان کرد: برنامه ای که آقای شریعتمداری به مجلس ارائه نمودند در این وزارتخانه تحول ایجاد خواهد کرد. براساس این برنامه تنش هایی که بین بخش سلامت و درمان کشور با حوزه تامین اجتماعی وجود دارد به حداقل ممکن کاهش پیدا خواهد کرد. 




رحیمی در پاسخ به این سوال که چرا  برخی منتقدان معتقدند عملکرد شریعتمداری در وزارت صمت در دوره یکساله اخیر نا مطلوب بوده است. گفت:




همگان به خوبی می دانند نمی شود  تمام مشکلات کشور را که ناشی از تحریم ها, نوسانات ارزی و سو مدیریت ها است را  متوجه صنعت و وزیر مربوطه آن کنیم.




 


این نماینده مجلس گفت: آقای شریعتمداری میراث دار سو مدیریت های قبلی در وزارت صنعت است. البته بخشی از تخریب ها بیش از هر چیز متوجه جایگاه اصلاح طلبان در دولت است. 




این نماینده مجلس افزود: حضور آقای شریعتمداری در فراکسیون ها و کمیسیون های مختلف و توضیحات و دفاعیات ایشان توانست نمایندگان را اقناع کند.  




این نماینده مجلس افزود: برخی از نمایندگان تحت تاثیر فضای رسانه ای نظر مثبتی در خصوص ایشان نداشتند ولی وقتی بی واسطه توضیحات را از ایشان شنیدند نظرشان تغییر کرد.






عضو فراکسیون امید در خصوص گزینه پیشنهادی وزارت صمت گفت:




آقای رحمانی برنامه هایشان را به مجلس ارائه دادند با توجه به اینکه ایشان سابقه نمایندگی مجلس و ریاست کمیسیون صنایع داشته اند تعامل خوبی با مجلس برقرار کرده اند. 




این نماینده مجلس درباره گزینه پیشنهادی وزارت راه و شهر سازی گفت:




برنامه های آقای اسلامی خوب بوده اما برای  مجلس چهره شناخته شده ای محسوب نمی شود انتظار می رود ایشان در ساعت های باقیمانده در کمیسیون های مجلس حضور پیدا کرده و با نمایندگان گفت و گو کنند. 




عضو هیئت رئیسه مجلس در خصوص گزینه پیشنهادی وزارت اقتصاد گفت:




آقای دژپسند شناخت خوبی از حوزه اقتصاد کشور و مسائل پولی و بانکی دارد. برنامه مناسبی در خصوص خروج از رکود و گرانی ارائه کرده و با توجه به اینکه در طول ارائه برنامه ششم به عنوان نماینده دولت در مجلس حضور داشت چهره شناخته شده ای از نگاه نمایندگان مجلس است.


 

کانال رسمی شرکت کاوین در تلگرام

  • تاریخ : ۵ام آبان ۱۳۹۷

شرکت کاوین/ محمدباقر نوبخت روز جمعه در بازدید از ایستگاه مرکزی در حال احداث راه‌آهن رشت با اشاره به بازدید از مجموعه مسکن مهر این شهر اظهار داشت: دولت همچنان خود را در تأمین زیرساخت های این پروژه بزرگ متعهد می داند و بر اساس تصمیم گیری ها مقرر شده تا اعتبار هر آنچه که نهادهای مربوطه در بخش زیرساخت تا سال جاری به انجام می رسانند، پس از ارزیابی پرداخت شود.

وی با اشاره به اختصاص اعتبار برای جبران خسارت های ناشی از سیل نیمه مهرماه گذشته در استان اطمینان داد که در صورت مشخص شدن تعداد واحدهایی که تحویل متقاضیان می شود، بودجه تامین زیرساخت های آن نیز تا پایان آبان ماه جاری به استان اختصاص یابد.

معاون رئیس جمهوری به بازدید خود از تصفیه خانه فاضلاب مسکن مهر رشت نیز اشاره و اضافه کرد: بر اساس تعهدات تا یک سال آینده بخشی از این پروژه که قدرت تصفیه حدود ۱۲٫۵ درصد از آب فاضلاب رشت را دارد، آماده تحویل می شود.

نوبخت در ادامه سخنانش به بازدید از پروژه حمل و نقل ریلی رشت اشاره کرد و افزود: همواره در سفر به گیلان یکی از طرح هایی که بازدید کرده ام، پروژه راه آهن است و اطمینان می دهم دولت نسبت به هرآنچه مربوط به تامین منابع مالی بود تعلل نکرده است.

وی ابراز امیدواری کرد این خط ریلی هرچه سریع تر به بهره برداری برسد تا مردم برای انجام مسافرت از آن استفاده کنند.

نوبخت روند انجام این پروژه را مطلوب ارزیابی کرد و گفت: تاخیر این پروژه به دلیل مشکلاتی است که اجرای این طرح در معابر کوهستانی داشته و امیدوارم بخش تکمیلی آن به گونه ای مناسب مدیریت شود.

معاون رئیس جمهوری با یادآوری اتصال استان های همدان و کرمانشاه به شبکه ریلی سراسری طی سال گذشته افزود: امسال نیز استان های آذربایجان غربی و گیلان به این شبکه سراسری وصل می شوند.

به گفته نوبخت به دلیل تقارن ایام اخیر با اربعین حسینی، افتتاح راه آهن ارومیه به بعد از این روزها موکول شده و پس از آن خط ریلی گیلان به بهره برداری می رسد و خانواده های معظم شهدا به میزبانی سازمان برنامه و بودجه عازم مشهد مقدس می شوند.

رئیس سازمان برنامه و بودجه با اشاره به وعده استاندار گیلان برای درنظر گرفته شدن ساختمانی به عنوان اداره کل راه آهن گیلان و معرفی مدیرکل راه آهن استان طی ماه جاری خاطرنشان کرد: ایستگاه تکمیلی دیگری در داخل شهر رشت در نظر گرفته شده ولی ایستگاه کنونی نیز وسعت زیادی دارد که می تواند پروژه های جنبی با اشتغال زایی زیادی فراهم سازد.

وی اضافه کرد: طرحی مبنی بر استفاده از خودروهای با پلاک منطقه آزاد انزلی برای تردد مردم در این ایستگاه ارائه شد که از آن استقبال کردم ضمن اینکه واگن هایی ویژه (VIP) در نظر گرفته ایم تا مسافران نسبت به استفاده از این مسیر ریلی، رغبت بیشتری داشته باشند.

محمدباقر نوبخت معاون رئیس جمهوری و رئیس سازمان برنامه و بودجه، روز جمعه با همراهی مسئولان استان گیلان از ایستگاه مرکزی در حال احداث راه‌آهن رشت و پروژه‌های عمرانی مسکن مهر شامل تأسیسات زیربنایی و تصفیه‌خانه بازدید کرد.

کانال تلگرام شرکت کاوین

  • تاریخ : ۵ام آبان ۱۳۹۷

ورزش سه: فصل قبل و پیش از دیدار حساس لیورپول و رم در مرحله نیمه نهایی لیگ قهرمانان در استادیوم آنفیلد، درگیری شدیدی بین هواداران رم و لیورپول خارج از استادیوم ایجاد شد که در نهایت شان کاکس ۵۳ ساله به شدت مصدوم شد.

در آن مقطع حتی برخی نشریات از جمله دیلی میل ابتدا خبر فوت او را نیز منتشر کردند اما در نهایت شان کاکس زنده مانده و به طی کردن مراحل درمانی پرداخت. اخیرا کمپینی برای جمع آوری پول در راستای درمان شان کاکس به راه افتاده و تا به حال ۱۲۸۵ نفر مجموعا ۵۶ هزار و ۵۰۰ پوند کمک کرده اند که در بین افراد خیّر نام یورگن کلوپ هم دیده می شود.

سرمربی آلمانی لیورپول مبلغ ۴۵۰۰ پوند را برای هزینه های درمان شان کاکس کمک کرده تا اینگونه حمایت خود را از این هوادار ایرلندی اعلام کند.

کاکس در جریان درگیری با هواداران ایتالیایی دچار آسیب شدید مغزی شد و تا اوایل ماه جاری قادر به صحبت کردن یا نشستن روی صندلی هم نبود.

هدیه کلوپ به هوادار مضروب لیورپول

هدیه کلوپ به هوادار مضروب لیورپول

  • تاریخ : ۵ام آبان ۱۳۹۷

به گزارش دیده بان ایران؛ علی صالحی دادستان عمومی و انقلاب مرکز استان فارس از صدور قرارمجرمیت و کیفرخواست برای متعرضان به دومعلم در مدرسه پسرانه شهید علمداری روستای بهاران شیراز خبرداد. 

براساس این گزارش، صبح یکشنبه ۱۵ مهرماه، برادر یکی از دانش آموزان کلاس هشتم دبیرستان متوسطه اول روستای بهاران شیراز به همراه یک نفر دیگر به بهانه توهین یکی از معلمان این مدرسه به برادرش وارد این مدرسه شد و با ایجاد سر و صدا اقدام به اهانت و مضروب کردن معلم یادشده کرد.

مدیر مدرسه نیز در مواجهه با این حادثه وارد عمل شد که این افراد وی را نیز مضروب کردند و بلافاصله متواری شدند.

در پی بروز این حادثه، با دستور سریع و قاطع رئیس کل دادگستری استان فارس و دادستان شیراز، پلیس وارد عمل شد و در کمترین زمان ممکن دو ضارب معلمان شیرازی که در مکانی مخفی شده بودند دستگیر و برای طی مراحل قانونی تحویل مقامات قضایی استان شدند .

 


گفتنی است، این پرونده با صدور قرارمجرمیت وکیفرخواست برای رسیدگی نهایی به دادگاه ارسال شده است./میزان


 

کانال رسمی شرکت کاوین در تلگرام